ولى بايد توجه داشت كه اين موضوع دو شرط اساسى دارد :
شرط اوّل اين است كه باب « مجادلات مذهبى » به كلى بسته شود و اگر كسى مايل بود دربارهء مذهب خود بحث نمايد طورى بحث كند كه برخورد به ديگران نداشته باشد و بوى بدگويى و توهين به ديگرى ندهد .
اما شرط دوم كه از نظر اهميّت شايد در درجه اوّل باشد اين است كه هر فرد مسلمانى محبّت ساير برادران مسلمانش را در كانون دل خويش پرورش دهد ، و آنچه براى خود مىخواهد براى آنها نيز بخواهد . قلب خود را از هرگونه آلايش كينه و حسد پاك كند . « 1 »
هامش
( 1 ) آيا نبايد دستكم تغيير مختصرى در طرز بحثهاى آنها ، در لحن نوشتههاى آنان پيدا شود ، ولى بدبختانه باز شيعه در نظر آنها همان بدعت گذارها ! هستند .
كار به جايى رسيده كه اين كينههاى آميخته به تعصب شديد دامنگير خلفاى فاطمى مصر كه آن همه خدمت به آن كشور كهنسال كردند نيز شده ، گاهى آنها را « لامذهب » مىدانند ، گاهى در « نسب » آنها شك مىكنند ! گاهى مىگويند نسبشان به يك نفر يهودى مىرسد ! گاهى مىگويند ملحدند !
با اينكه خدمات بزرگ خلفاى فاطميين به جهان اسلام ( عموماً ) و به مصر ( خصوصاً ) فراموش شدنى نيست ، اين رجال برجستهاى كه بجز « تشيّع » هدف آن همه تيرهاى تهمت قرار گرفتهاند از بزرگترين ناشران علوم و معارف اسلامى بودند ، دربارهء آنها همين بس كه مهمترين تاج افتخار مصر ، و كهنسالترين مركز علمى اين كشور ، يعنى « دانشگاه الازهر » به دست فاطميان پايه گذارى شد و الآن كه بيش از هزار سال از تأسيس آن دانشگاه مىگذرد بزرگترين مركز علمى جهان سنّت محسوب مىشود و هزاران دانشمند از آن برخاستهاند ، آيا اين عمر طولانى ، و اين توسعه و بركت ، خود دليل روشن بر خلوص نيّت و پاكى فطرت بانيان آن نيست كه چنان خدمت پرارزشى را به جهان اسلام كردند .
ولى با اين حال خلفاى فاطمى همان ملحدها ! همان مشكوك النسبها ! همان و همانها . . . هستند !
عجيبتر اينكه باز افرادى مثل دكتر « عبداللطيف حمزه » در كتاب خود « الحركة الفكرية » مىنويسد : « شيعهها هر شب بعد از نماز مغرب در كنار سردابى كه در « سامرا » است ايستاده و فرياد مىزنند اى امام منتظر ، بيرون بيا ! . . . بيرون بيا ! » .
يعنى ، همان تهمت خنده آورى را كه بعضى از متعصبين خرافى چند قرن پيش به شيعه مىزدند عيناً تكرار نموده است ، بدون اينكه كوچكترين تحقيقى دربارهء صحت و سقم اين مطلب بنمايد