خلافت عمر بوده و بعضى مىگويند در اثناى خلافت او ، مىگفت :
« لاأوتى بِرَجُلٍ تَمَتّعَ وهُوَ مُحْصَنٌ إلّارَجَمْتُهُ وَ لَابِرَجُلٍ وَهُوَ غَيْرُ مُحْصَنٍ إلّاجَلَدْتُهُ
؛ هر مرد متأهلى متعه كند و او را نزد من آورند سنگبارانش خواهم كرد و هر مرد غير متأهلى نزد من بياورند كه متعه كرده باشد او را تازيانه خواهم زد » . داستان « عمرو بن حريث » چنين بوده است كه او در زمان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله متعه كرد و اين امر تا زمان خلافت عمر ادامه يافت ، مطلب به گوش عمر رسيد او زن مزبور را احضار كرد و جريان را از وى پرسيد گفت : آرى حقيقت دارد ، پرسيد شاهد تو كيست ، او مادر و پدر خود را به عنوان شاهد معرفى كرد ، گفت : پس چرا غير اينها را شاهد نياوردى ، و سپس از متعه نهى كردى .
حديث جابر به خوبى گواهى مىدهد كه نهى عمر از متعه بر اثر جريانى بود كه در مورد خاصى واقع گرديد . وناخوشايند وى بود ، ولذا مصلحت را در اين ديد كه از آن نهى كند .
گرچه جزييات اين جريان ( جريان عمرو بن حريث ) بر ما روشن نيست ، ولى وضع روحيات خليفه دوم بر ما روشن است ، او در همه چيز سختگير و خشن بود چه بسا اتّفاق مىافتاد كه در مورد خاصى حادثهاى روى مىداد كه خوشايند او نبود ، همين او را تحريك مىكرد كه به كلى از آن موضوع طبق اجتهاد و رأى خود جلوگيرى كند مبادا نظير آن جريان تكرار گردد .
بنابراين سرچشمه تمام آن گفتگوهايى كه در اين مسأله شده همان نهى خليفهء دوم بود به كيفيتى كه گفته شد ، و گرنه مشروع بودن « متعه » بعد از تصريح قرآن و عمل پيغمبر صلى الله عليه و آله و يارانش در زمان وى و همچنين در تمام مدت خلافت ابوبكر و قسمتى از خلافت عمر ، روشنتر از آن است كه محتاج به اين گفتگوها و بحثهاى طويل و عريض باشد .
اتفاقاً از گوشه و كنار تاريخ اسلام بر مىآيد كه ازدواج موقت در زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله حتى در ميان اشراف و صحابه و بزرگان قريش متداول بود ، و بسيارى
أصل الشيعة وأصولها ( آيين ما ) ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٢٤