الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ » ؛ او كسى است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده ، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها بخواند و آنها را تزكيه كند و به آنان كتاب ( قرآن ) و حكمت بياموزد هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند » . « 1 »
بديهى است شخصى كه خود ناقص است نمىتواند ديگران را تكميل نمايد ، و كسى كه چيزى را ندارد چگونه مىتواند به ديگران بدهد ؟
بنابراين امام از نظر « كمالات » در مرتبهء پايينتر از پيغمبر ، و بالاتر از افراد ديگر قرار دارد .
كسى كه داراى چنين عقيدهاى است از نظر شيعه ، « مؤمن » به معناى خاص محسوب مىشود و اگر تنها به اصول چهارگانهء ديگر قناعت كند او مسلمان يا مؤمن به معناى اعم است و مشمول تمام احكام اسلام اعم از احترام جان و مال و عرض ، و ساير حقوق اسلامى خواهد بود ؛ بنابراين عدم اعتقاد به اصل پنجم يعنى امامت هرگز موجب نمىشود كه از زمرهء مسلمين خارج شود ، و احكام اسلامى در مورد او اجرا نگردد .
آرى اثر ايمان به اين اصل در منازل قرب پروردگار در قيامت آشكار مىشود ، ولى در اين جهان همهء مسلمانان - بدون استثنا - از نظر احكام اسلامى برابر و نزديك يكديگرند ، اما ترديدى نيست كه در قيامت درجات آنها با هم تفاوت فراوان دارد و اين تفاوت مربوط به نيّتها و اعمال آنهاست البتّه تنها خدا از پايان و سرانجام كار هر كس آگاه مىباشد و هيچكس نمىتواند يك نظر قطعى دربارهء نجات خود ابراز دارد .
خلاصه منظور اين است مهمترين چيزى كه « شيعه » را از ساير فرق مسلمين ممتاز مىكند موضوع اعتقاد به امامت ائمهء اثنى عشر ( امامان دوازده گانه ) است ؛
هامش
( 1 ) . سورهء جمعه ، آيهء 2