در كتاب « ربيع الابرار » زمخشرى و امثال آن ، قضاياى شگفتانگيز فراوانى نظير اين قضيه ديده مىشود كه همه گواه صدق اين مدعاست . « 1 »
تازه تمام اين جريانها و وضعى كه معاويه به وجود آورده بود هنگامى بود كه هنوز مردم ، وضع زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و دوران خلفا و عدم توجه آنها را به زرق و برق و شهوات دنيا فراموش نكرده بودند .
* * * اين وضع ناگوار همچنان ادامه يافت تا اينكه معاويه تمام پيمانهايى را كه هنگام صلح با امام حسن عليه السلام بسته بود و خدا را بر آن گواه گرفته بود آشكارا زيرپا گذارد ، و سپس امام حسن عليه السلام را مسموم و شهيد ساخت ، و چون زمينه را مهيا ديد ، براى فرزند خود يزيد با زور از مردم بيعت گرفت ، درحالى كه مسلمانان در آن روز يزيد را بيش از آنچه ما امروز مىشناسيم ، مىشناختند .
از اينجا آتش خشم ملت مسلمان و نارضايتى عمومى نسبت به دستگاه « بنى اميّه » در دلها برافروخته شد و همه دانستند كه او مرد دنياپرستى است كه كوچكترين علاقهاى به دين ندارد ، و راستى خود معاويه چقدر خوب دربارهء خودش قضاوت كرده است ، آنجا كه مطابق نقل زمخشرى در « ربيع الابرار » مىگويد :
« أمّا أبوبَكْرٍ فَقَدْ سَلَمَ مِنَ الدُّنْيا وَسَلَمَتْ مِنْهُ ، وَأمّا عُمَرُ فَقَدْ عَالَجَها وَعَالَجَتْهُ ، وأمّا عُثْمَانَ فَقَدْ نَالَ مِنْهَا وَنَالَتْ مِنْهُ ، وَأمّا أنَا فَقَدْ تَضَجَّعْتُها ظَهْراً لِبَطْنٍ وَانْقَطَعَتْ إلَيْها وَانْقَطَعَتْ إِلَىَّ !
؛ اما « ابوبكر » از دنيا به سلامت گذشت و دنيا هم از او به سلامت !
هامش
( 1 ) . ربيع الأبرار ، ج 1 ، ص 90 و 92 و 708 و 835 و ج 2 ، ص 693 و 720 ؛ و ج 3 ، ص 77 و 80 و ج 4 ، ص 239 و 242