پرسيدم اين غذا چيست ؟ گفت رودههاى مرغابى است كه از مغز سر ( گوسفند ) پر كردهاند و سپس در روغن پسته سرخ نموده و شكر بر آن پاشيدهاند !
من گريه كردم ، گفت چرا گريه مىكنى ؟ !
گفتم : به ياد زندگى على عليه السلام افتادم .
فراموش نمىكنم يك روز نزد او بودم ، هنگامى كه موقع غذا خوردن و افطار فرا رسيد به من پيشنهاد كرد نزد او بمانم ، كيسهء چرمى مهركردهاى پيش او آوردند . پرسيدم در اين كيسه چيست ؟ فرمود : سويق جو است . « 1 »
گفتم : چرا آن را مهر كردهايد ؟ مىترسيد از آن بردارند يا مايل نيستيد كسى از آن بخورد ؟ ! فرمود : هيچ كدام . من مىترسم فرزندانم حسن و حسين عليهما السلام آنها را با روغن ، يا زيت بيالايند !
گفتم : مگر حرام است يا اميرالمؤمنين ؟ !
فرمود : نه ، حرام نيست ، ولى بر پيشوايان و زمامداران حق ، لازم است خود را در شمار محرومترين مردم قرار دهند ، تا فقر و پريشانى ، بينوايان را فشار و شكنجه ندهد ! هنگامى كه سخن به اينجا رسيد معاويه گفت :
كسى را نام بردى كه هيچ كس نمىتواند فضيلت او را انكار نمايد ! » . « 2 »
هامش
( 1 ) . سويق ، آرد نرم ، و پارهاى از غذاهاى سادهاى است كه از آرد درست مىشود
( 2 ) . نثر الدرر ، ج 1 ، ص 305 ، و عين اين منطق را اميرمؤمنان على عليه السلام در نامهاى كه به فرماندار بصره ( عثمان بن حنيف ) نگاشت ، ذكر فرمود . و راستى منطق عيجيبى است ، امام مىگويد : زمامدار يك جمعيّت نبايد تنها به عناوين و نامها ! قناعت كند ، بلكه بايد همچون يك پدر مهربان براى حل مشكلات درو افتادهترين افراد ملت خود بكوشد ، اگر امكانات « مادى » او نتوانست جوابگوى تمام نيازمنديهاى افراد باشد از سرمايههاى فناناپذير و غير محدود « معنوى » استفاده كند ، يعنى از نظر طرز زندگى مانند محرومترين افراد مردم زندگى نمايد تا از اين طريق فشار فقر و پريشانى را تنها بر جسم خود احساس كنند و روح آنها از شكنجه نجات يابد زيرا هنگامى كه غذا و لباس و مسكن آنها همرنگ پيشوايشان شد از وضع خود احساس حقارت و سرشكستگى نمىكنند ، چون زندگى خود را يك « زندگى شاهانه » مىبينند اين سرمايه روانى و معنوى نصف بيشتر آلام روحى و ناراحتيهاى آنها را بر طرف مىسازد ، اين يك سرمشق بزرگ ودرس عالى انسانى است كه على عليه السلام به عموم زمامداران جهان داده است