اگر آن صفت با او باشد باز بد است فرمود اگر باشد غيبت است و اگر نه بهتانست و فرقى نيست در ميان غيبت بكنايه يا تصريح بلكه بسا باشد كه كنايه بدتر باشد و غيبت شنونده هم در حكم غيبتكننده است و بدان كه غيبت اعظم مهلكاتست و باجماع جميع امّت و صريح كتاب و سنّت حرمت آن ثابت است و از احاديث بسيار مستفاد مىشود كه غيبت بدتر است از زنا و مىخورد حسنات را چنانچه مىخورد آتش هيزم را و حقتعالى چهل شبانه روز نماز و روزه غيبتكننده را قبول نميفرمايد و احاديث در مذمّت اين صفت خبيثه بسيار است و علاج آن رجوع است بآيات و اخبارى كه در مذمّت آن وارد شده پس از آن تفكّر و تأمّل كردن در اينكه اگر كسى غيبت ترا در نزد تو گويد چگونه آزرده و خشمناك ميشوى و مقتضاى شرف ذات آنست كه راضى نباشى از براى غير آنچه را كه از براى خود نمىپسندى و بعد از اينها متوجّه زبان شدن و تأمّل در سخنان است و عمده سعى در قطع كردن مايه و منشأ غيبت است كه غالبا يا غضب است و يا عداوت و كينه و يا حسد و يا محض مزاح و مطايبه و يا قصد سخريّه و استهزاء و يا فخر و مباهات و امثال اينهاست
كلمة في ذمّ الكذب
دروغگوئى صفتى است كه آدمى را خوار و بىآبرو و بىاعتبار مىكند و سرمايه انفعال و خجالت و سياهروئى دنيا و آخرتست و آيات و اخبار در خباثت اين صفت بسيار است و در حديث نبوى ( ص ) است كه هر گاه مؤمنى بدون عذر شرعى دروغى گويد هفتاد هزار فرشته بر او لعنت ميكنند و از دل او بوى گندى بيرون آيد و بالا رود تا بعرش رسيد پس لعنت كند او را حمله