تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معدن الجواهر ( نزهة النواظر در ترجمه معدن الجواهر ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
غضب بر زبان او جارى گردد و بسا مشاهده مىشود از مردمان اراذل و اوباش كه فحش دادن بهمديگر را خصوص بمادران و محارم بعنوان شوخى و مزاح ذكر ميكنند و شكّى نيست چنين اشخاص نام آدميّت بر ايشان مجهول و بمراحل انسانيّت دورند

كلمة في ذمّ العجب

اى برادر جان از خود پسندى و خويشتن بينى اجتناب كن كه آن گناهى است كه تخم آن كفر و زمين آن نفاق و آب آن فساد و شاخهاى آن جهل و برگ آن ضلالت و ميوه آن لعنت و مخلّد بودن در جحيم است و اگر خواستى عجب كنى حالات خود را ملاحظه كن كه ابتداء نطفه نجسه بودى و آخر جيفه گنديده خواهى شد و در اين ميان حمّال نجاسات متعفّنه و جوال كثافات متعدّده بيش نيستى
از منى بودى منى را واگذار * اى اياز آن پوستين را ياد آر
و در نظر بياور عظمت و جلال حضرت ذو الجلال و ذلّت و افتقار خود را كه در اين دنيا از يك پشه و مكس عاجزى و بر دفع حوادث و آفات قدرت ندارى پس شكسته نفسى را شعار خود كن كه آن بهترين اوصاف و فايده آن در دنيا و عقبى بيحد است
يكى قطره باران ز ابرى چكيد * خجل شد چو پهناى دريا بديد كه جايى كه درياست من كيستم * گر او هست حقّا كه من نيستم چو خود را به چشم حقارت بديد * صدف در كنارش چو جان پروريد سپهرش به جائى رسانيد كار * كه شد نامور لؤلؤ شاهوار
معدن الجواهر ( نزهة النواظر در ترجمه معدن الجواهر ) ( فارسى ) — صفحة 113 | الشيخ عباس القمي / أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي