مسخره مكن كسى را بسنجش بر خور با هر كسى بنوع خوشى ظاهر مكن جميع دوستى خود را براى رفيقت بگردان حق را هميشه پيش روى خود تا سالم بمانى در روزگار و هميشه آزاد مرد باشى ( 1 ) و هم وصيّت كرد حكيمى فرزند خود را و گفت اى پسرك من وصيّت ميكنم ترا بده چيز بسيار مكن عيب خود را چه آنكه هر كه كارى را بسيار نمود معروف به همان كار مىشود هيچ گاهى افسوس مخور بر چيزى كه معصيت و گناه بود هر گاه قبح چيزى را شناختى خود را از آن نگهدار بپرهيز از مخالطه و رفاقت با ناكس در هر امرى از حدّ آن تجاوز مكن هر گاه امرى را منكر و بد ديدى خود را از ارتكاب آن نگهدار از هوى و هوس خود دورى كن به حق عمل كن چنان كن كه اشخاصى كه به تو نزديك ميباشند و بمنزله آستر جامه تو هستند ترسشان از تو بيشتر باشد از انس ايشان به تو ( 2 ) و ديگر حفظ كن از من ده چيز را صدق و راستگوئى را اختيار كن كه باعث قوّت تست از دروغ اجتناب كن كه باعث عجز تست راز را نگهدار كه امانت است با همسايگان نيكو سلوك كن كه بمنزله خويشان تواند معرفت و شناسائى پيدا كن عمل و كار نيك كن خلق خود را نيكو كن كه آن عبادت است سكوت اختيار كن كه آن زينت آدمى است از بخل بپرهيز كه آن فقر است سخاوت را اختيار كن كه باعث غنى و توانگرى است ( 3 ) گفتهاند كه دخترى را از اهل عرب به شوهر دادند پس چون خواستند او را بنزد شوهر برند مادرش نزد او آمد و گفت اى دخترك من اگر بنا بود كه كسى را به جهت فضيلت و مكرمت او وصيّت نميكردند من نيز ترا وصيّت نميكردم لكن نصيحت عاقل را تذكره و ياد بوديست
معدن الجواهر ( نزهة النواظر در ترجمه معدن الجواهر ) ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٠٥