مىدارند « از كوزه همان برون تراود كه در اوست ! » .
جا دارد كه از نويسنده ، سؤال شود كه منظور از « الجواهر » كه با « الف و لام » تعريف استعمال شده چيست ؟ آيا مقصود جواهرهاى معين و مشخص است ؟ آن جواهرهاى معين كدامند ؟ و در لفظ قرينهاى كه حاكى از اين تعيين باشد نيست و اگر منظور همهء جواهرهاى جهان است ( بنابراين كه الف و لام را براى استغراق بگيريم ) در اين صورت دروغ شاخدارى را گفته است كه هرگز خدا چنين جواهراتى را به كسى نداده و نخواهد داد . « 1 »
گذشته از اين ، چه ارتباطى ميان اين دو جمله ( ما به تو جواهر داديم ، براى خدا بلند نماز بگزار ) و جملههاى بعدى كه مىگويد :
« و لا تعتمد قول ساحر » : « از قول جادوگر پيروى مكن » ، وجود دارد ؟ !
تازه مقصود از ساحر و گفتار او كه نبايد به آن اعتماد كند چيست ؟ آيا منظور ساحر مشخص و گفتار معينى از اوست ؟ پس چرا براى تعيين ، قرينه نياورده است ، و اگر مقصود آن است كه به هيچ گفتارى از هيچ ساحرى اعتماد ننمايد يك چنين نهى دليل معقول ندارد ، زيرا دليل ندارد كه انسان به هيچ گفتارى از هيچ ساحرى اعتماد ننمايد و لو مربوط به امور عادى بوده و گفتار او اطمينان بخش
هامش
( 1 ) . اگر منظور جنس جواهر است كه به قليل و كثير صدق مىكند در اين صورت ، استعمال جمع بىجهت خواهد بود و بايد الف و لام بر سر مفرد وارد گردد . مترجم .