هم نموده است ، آنجا مىگويد :
« انّا أعطيناك الجماهر ، فصلّ لربّك و هاجر ، انّ مبغضك رجل كافر » .
« ما به تو گروه كثير داديم ، براى خدا نماز بگزار و مهاجرت كن ، دشمن تو شخص كافرى است » .
او تصور كرده كه اگر دو كلام از نظر سجع با هم يكسان باشند اين دليل است كه اين دو سخن از نظر بلاغت نيز مساوى و برابر هستند در صورتى كه چنين نيست و ركن اصلى بلاغت آن است كه ارتباط و مناسبت جملهها با يكديگر كاملا محفوظ باشد و جملههايى كه او براى معارضه با قرآن به هم بافته است فاقد اين شرط هستند زيرا چه مناسبت و ارتباطى ميان دادن جواهر و امر به اقامهء نماز آن هم با صداى بلند وجود دارد ؟ و اگر امر به اقامهء نماز براى اين است كه شكرانهء نعمت مال ( جواهر ) را بجا آورد ، سپاسگزارى نعمتهايى مانند عقل و ايمان و زندگى كه به مراتب از نعمت مال بالاتر و بزرگترند ، لازمتر و مقدسترند . و شكرانهء اين دسته از نعمتها بايد موجب امر به نماز گردند نه آن دسته كم ارزش !
آرى نويسندهء رساله با ساختن اين جمله ، ناخود آگاه از يك حقيقت خبر داده است و آن اين كه بزرگترين قبلهگاه و عالىترين هدف ، براى مزدوران دستگاههاى تبليغاتى مسيحى همان مال و ثروت است كه به سوى آن مىدوند و آن را بر تمام مقاصد معنوى مقدم
مرزهاى اعجاز ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٨١