تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزهاى اعجاز ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
منتهى مىگردد ، و دوست و دشمن به نبوغ و فضيلت او اعتراف كرده‌اند . هرگز نمىتوان گفت كه تصديق على عليه السّلام يك تصديق ظاهرى و به خاطر به دست آوردن منافع زود گذر مادى ، از قبيل مال و مقام بوده است ، زيرا او به تصديق همه ، زاهد زمانه و پيشواى پرهيزگاران بوده است و همواره چهره از مظاهر فريبندهء دنيا بر مىتافته است . او همان شخصيتى است كه از زعامت مسلمين به خاطر نپذيرفتن يك شرط تحميلى غير عادلانه ( پيروى از سيرهء شيخين ) چشم پوشيد . « 1 »
هامش
( 1 ) . مشروح جريان از اين قرار است : وقتى عمر مطمئن شد كه مرگ او قطعى است ، موضوع خلافت را به شش نفر واگذار كرد كه آنان با تشكيل شورا يك نفر از ميان خود براى مقام خلافت برگزينند . اين شش نفر عبارت بودند از : على عليه السّلام ، عثمان ، طلحه ، زبير ، سعد وقاص و عبد الرحمن بن عوف . خليفه عمل خود را چنين توجيه كرد : روزى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم از جهان رفت از اين شش نفر راضى و خشنود بود . در شوراى خلافت ، طلحه به نفع عثمان و زبير به نفع على عليه السّلام كنار رفتند ، و هر كدام حق خود را به شخص مورد نظر خود واگذار كردند . سعد وقاص چون از قبيلهء بنى زهره بود رأى خود را به عبد الرحمن كه او نيز از قبيله بنى زهره بود داد ، اكنون سرنوشت خلافت اسلامى بدست فرزند عوف است ، او به هر كدام رأى بدهد برندهء خلافت خواهد بود پسر عوف رو به على عليه السّلام كرد و سه بار اين جمله را به او گفت : « من خودم را از حوزهء خلافت بيرون مىبرم و با تو بيعت مىكنم مشروط به اين كه به كتاب خدا و سنت پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و سيرهء شيخين ( ابو بكر و عمر ) عمل نمايى » على در هر سه بار پاسخ داد : « من زعامت مسلمانان را مىپذيرم مشروط به اينكه به كتاب خدا و
مرزهاى اعجاز ( فارسى ) — صفحة 141 | الشيخ جعفر السبحاني / السيد الخوئي