على همان مرد بزرگوارى است كه هرگز با معاويه مماشات نكرد و حاضر نشد كه او براى مدت كوتاهى در مقام و منصب خود بماند و با عزم راسخ فرمان عزل او را صادر كرد ، مىدانست عقب زدن مردى مانند معاويه براى او گران تمام مىشود .
روى اين ملاحظات بايد گفت : على از روى حقيقت سر در برابر قرآن فرود آورده و به اعجاز قرآن ايمان راسخ داشته و جز آن محرك ديگرى نداشت .
هامش
سنت پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و تشخيص خودم عمل كنم » عبد الرحمان رو به عثمان كرد و به او گفت : با تو بيعت مىكنم مشروط به اين كه به كتاب خدا و سنت پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و سيرهء شيخين عمل كنى ، اين جمله را سه بار تكرار كرد . عثمان در هر سه مرتبه به عبد الرحمان پاسخ مثبت داد ، در اين موقع عبد الرحمان دست عثمان را به عنوان خلافت فشرد .
راستى اگر خلافت هدف على عليه السّلام بود ، اگر على عليه السّلام خواهان زعامت و خلافت بود در همان بار نخستين موافقت خود را با پيشنهاد فرزند عوف اعلام مىكرد .
ولى ، خلافت براى فرزند ابو طالب هدف نبود بلكه وسيله بود كه حق را زنده كند و عدل الهى را در اجتماع گسترش دهد و بدعتها را از بين ببرد و اين مقصد عالى فقط در پيروى از كتاب خدا و روش پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم صورت مىپذيرفت نه در پيروى از سنت شيخين . و نيز على عليه السّلام از آن افرادى نبود كه پيمانى ببندد سپس پيمان خود را بشكند .
براى توضيح و تحقيق بيشتر به كتاب الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 25 و تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 152 و شرح ابن ابى الحديد ، 1 ، ص 188 مراجعه بفرماييد .
( مترجم )