تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
ادبى كه خاندان پيامبر درود بر ايشان به شما آموخته‌اند همين ادب يعنى فروتنى بدون آشنائى است ) به من نوشتى اگر با نشر نامه‌ام موافق هستم و با ويژگىهائى كه در موضوع و متن و فرازهاى آن هست اين كار را به زيان خود نمىبينم ، تو آن را به ايشان بدهى تا در جلد هشتم به چاپ رسانند . كه چه يادبود شيرينى و چه نويد زيبائى كه تو - سرور من - مرا از آن آگاه كردى ! من چگونه نخواهم نامم از راه پيوند با دوستى شما و خاندان مورد احترام من و شما - خاندان پيامبر درود بر ايشان باد - خوشبخت و سعيد گردد ؟ و سخنان بى ارجم در غدير و آبگيرى جاودانه گردد كه هر گاه مؤمن و خردمندى از آب روان و سرشارش بنوشد سرشار از دانش و يقين و راستى ، و سيراب از ايمان گرديده و نگارنده و آفرين گوى و ستايشگر آن را به نيكى ياد كند و برايش خوبى بخواهد ؟ اگر شما استادى كه در آغاز و انجام دربارهء من و فرزندانم و همهء كسانى كه از پشتم بدر مىآيند و نيز دربارهء همشهريان خردمندم نيكوئى نموده‌ايد نبوديد آيا روزگار ، مرا از چنين سرفرازىاى برخوردار مىكرد ؟ راستى كه خاندان پيامبر - درود بر ايشان باد - خوئى به شما به ميراث داده‌اند كه مانند آن را در ميان ديگران نديده‌ايم مگر بسيار اندك از كسانى كه پرهيزگار و پاكدلاند . سرور من ! ما از گذشته‌ها مىشنيديم كه مرد راستگو كسى است كه نه گفتار او بلكه احوالش تو را به خدا راهنمائى كند ولى معنى اين مطلب را در نمىيافتيم و راستى بنياد آن را نمىدانستيم مگر هنگامى كه شهر سپيد چهرهء ما از رخسار شما درخشندگى يافت و نزد من فرستاديد و در مورد مسأله اى از من اجازه خواستيد كه خود موهبت و بخششى است از سوى خود شما بر من . در پايان درود كسى را بپذيريد كه پيوسته بر پيمان دوستىاش پايدار است . شاگرد و دوستدار شما محمد سعيد دحدوح ربيع الاول 1370 مطابق 7 / 1 / 1951