تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
دريائى پر از مرواريد و مرجان و ديگر گوهرهاى رخشان ، آرى در اين جا دليلهاى رسا و برهانهاى آشكار و دانشهاى فراوان و و و . . . هست كه مرا توان شماره كردن آنها نيست و همهء اينها روشنگر آن است كه مردمان هر چند بخواهند فروغ ماه را نهان سازند و هر اندازه ابرها و ديگر موانع فراهم آرند تا از پرتوافشانى آن جلوگيرى نمايند باز هم به خواستهء خود نمىرسند . آن هم تا هنگامى كه على مرتضى ( درود بر او ) پيروانى همانند شما بر جاى دارد كه خوشىهاى زندگى و زر و زيور روزگار را فروخته و يك دله و با همهء نيروئى كه به او داده شده به يارى حق پرداخته ، راه راست را آشكار مىسازد ، گمراهان را به راه مىآرد و سرگشتگان را رهنمائى مىكند . چه نيكوگذشتگان و بازماندگانى ! شما از آن مردانيد كه پيمانى را كه با خدا بستند با راستى به سر آوردند ، برخى از آنان پس از آن كه خدا را از خويش خشنود ساختند زندگى را بدرود گفتند و برخى ديگر همچنان در راه خدمت به اسلام مىكوشد تا با چهرهء گشاده و آرام به ديدار پروردگار خويش شتابد و در آن جا پيامبر را با جانباختگان و راست روان و كوشندگان و پيكارگران ديدار كند - كه آنان نيكو همنشينانى هستند . آرى من در آستان « غدير » ايستادم ، در ژرفناى آن فرو رفتم و به شناورى پرداختم تا آن جا كه در برابر خويش ديدگاه‌هاى تاريخ ، فيلمهاى روزگاران گذشته ، خامه‌هاى نگارندگان ، بخشهاى نگاشته ، ترانه‌هاى سرايندگان را يكباره ديدم و بوى خوش سخنان پيامبر را شنيدم و اينها همه مرا راهنمائى كرد كه داستان « غدير » چيزى نيست كه كسانى از پيش خود ساخته باشند و آن چه مردم در انكار آن مىگويند از سر نادانى است و براى ماجراجوئى يا نزديك شدن به شاهان بيدادگر يا ترس از گفتن حقيقت . خدا نگارندهء كتاب - عبد الحسين - را پاداش نيكو داده نگهدارش باشد تا براى دفاع از حق همچون شمشيرى بران و بيرون از نيام و يا مشعلى فروزان بماند . و تو را - اى سرور من مظفرى - نيز پاداش دهد كه نيكوكارىهايت را پايانى نيست و آن را از پدران پاك و فرخنده ات به ارث برده اى آقاى مظفرى ! اميدوارم شما جلدهاى ديگر را نيز براى من بفرستيد و از