كه بيش از اينها باشد آدميزاد را حقى در آن نيست . كه اين گزارش را بو نعيم نيز در حلية الاولياء 61 / 1 آورده است .
اين حديثها را پيشوايان فقه و پاسداران حديث و رجال تفسير در نگاشته هايشان آورده و مستند نظرياتى قرار دادهاند كه خود دربارهء پارسائى و انفاقهاى مستحب و ترساندن مردم از گنج نهادن و زر اندوختن داشتهاند و هيچيك از ايشان نيز دربارهء كسى از راويان آنها به گفتگو نپرداخته و هيچكدام از آنان را هدف اتهامى همچون آن چه ابوذر را بدان متهم داشتند نگردانيدند با اين كه اگر بتوان آنها را بر معناى درستى حمل كرد و به تأويل آنها پرداخت آن چه را نيز ابوذر گزارش كرده است مىتوان ، و با آن يكسان است . پس چه مانعى از تأويل گزارشهاى ابوذر هست ؟ و چرا از ميان آن همه ياران پيامبر ، تنها او را هدف تيرهاى تهمت گردانيدهاند ؟ با اين كه غرض ابوذر از آن تبليغات ، اين نبود كه مردم را به پرهيز از كالاهاى جهان وا دارد تا از اين راه به پاكيزه ساختن جان بپردازند و به مراتب كمال برسند بلكه اعتراض او به گروهى بود كه - چنان چه با گستردگى دربارهء آن سخن گفتيم - گنجهائى از زر و سيم و آن هم از راههاى ناروا بر هم انباشته بودند .
ابن كثير كه گواه استوارى براى ادعاى خود در سخنان ابوذر نيافته ، رفتار او در زندگى شخصىاش را دست آويز گردانيده و گويد : هنگامى كه او نزديك معاويه مىزيست وى احضارش كرد و خواست بداند آيا كار وى با سخنش هماهنگ هست يا نه پس هزار دينار براى وى فرستاد و او آن را در همان روز ميان اين و آن بخش كرد و پس از آن ، آورندهء پول را باز به سراغ او فرستاد تا به وى گفت :
معاويه آن پول را داده بود تا من به ديگرى برسانم و من اشتباها به تو دادم ، زرها را بياور . او گفت آه ! از دست من به در رفت ولى هر گاه پول خودم رسيد حساب تو را هم با آن مىپردازم .
كه از داستان بالا نيز بيش از اين برنمىآيد كه ابوذر در پارسائى به جائى رسيد كه سياه و سفيد خود را در اين راه فدا كرد و كارش نشانهء آن نيست كه به فتواى او چنين رفتارى بر همگان واجب بوده بلكه نمايندهء پايگاه بسيار والائى است كه در پارسائى و بخشندگى و نيكوكارى داشته كه در اين راه نيز سرور آدميان ( ص ) بر او
الغدير ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: اكبر ثبوت
ص٢١٨