خدمتگزارش بخشيد و او چون فردا شد آن را باز آورد و پيامبر به او گفت مگر من تو را منع نكرده بودم كه چيزى را براى فردا نگاه مدار كه به راستى روزى فردا را خداوند خواهد داد . اين گزارش را هم ابو يعلى و بيهقى آوردهاند و رجال سند ابو يعلى مورد اطمينانند .
6 - انس بن مالك آورده است كه پيامبر چيزى را براى فرداى خود نمىاندوخت
اين گزارش را ابن حبان در صحيح خود و نيز بيهقى آورده اند
7 - سمرة بن جندب آورده است كه پيامبر گفت : من جز با ترس ، به درون اين اطاق نمىروم . ترس از اين كه در آن ، مالى باشد و من پيش از انفاق آن بميرم . اين گزارش را نيز طبرانى با اسنادى نيكو آورده است .
8 - ابو سعيد خدرى آورده است كه پيامبر گفت : دوست نمىدارم كه به اندازهء كوه احد طلا داشته باشم و ( پس از سه روز ) در بامداد سومين ، چيزى از آن نزد من مانده باشد . مگر آن چه را براى پرداخت بدهى نگه بدارم .
اين گزارش را نيز بزار بازگو كرده و اسناد آن نيكو است و گواهان بسيار دارد .
9 - ابو امامه آورده است كه مردى در روزگار پيامبر در گذشت و كفنى براى او يافت نشد پس به نزد پيامبر شدند و او گفت : درون جامه اش را بنگريد چون ديدند يك يا دو دينار در آن يافتند گفت : دو ( افزار است براى ) داغ نهادن ( بر تن وى )
10 - مردى از اهل صفه در گذشت و در جامهء او يك دينار يافتند پس پيامبر گفت : ( افزارى است براى ) داغ نهادن ( بر تن وى ) و سپس يكى ديگر در گذشت و در جامهء او دو دينار يافتند پيامبر گفت دو ( افزار است براى ) داغ نهادن ( بر تن وى )
گزارش بالا را ، هم احمد گزارش كرده است و هم طبرانى از چند طريق ، و هم ابن حبان در صحيح خود از طريق عبد اللَّه بن مسعود .
11 - سلمة بن اكوع آورده است كه من نزد پيامبر نشسته بودم كه جنازه اى آوردند و سپس نيز جنازهء ديگرى . حضرت پرسيد آيا بدهكار هست ؟ گفتند نه پرسيد آيا چيزى به جاى گذاشته گفتند آرى سه دينار حضرت با اشاره به انگشتش
الغدير ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: اكبر ثبوت
ص٢١٥