تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
گفت : سه ( افزار است براى ) داغ نهادن ، ( بر تن وى ) . گزارش بالا را ، هم احمد با اسنادى نيكو آورده است و هم ابن حبان در صحيح خود - با همان عبارات ياد شده - و بخارى نيز مانند آن را بازگو كرده است . 12 - ابو هريره آورده است كه عرب چادرنشينى همراه پيامبر به جنگ خيبر رفت و از غنيمتى كه به وى رسيد دو دينار را بگرفت و در عبائى نهاد و بپيچيد و بدوخت پس اعرابى بمرد و دو دينار را بيافتند و داستان را براى پيامبر خدا باز گفتند و او گفت : دو ( وسيله است براى ) داغ نهادن ( بر تن وى ) . گزارش بالا را احمد بازگو كرده و اسناد آن نيكو است و ايرادى ندارد اين بود تعدادى از آن حديثها كه حافظ منذرى در « الترغيب و الترهيب » ج 1 ص 253 تا 258 آورده است . 13 - احمد در مسند خود - 300 / 1 - از طريق ابن عباس آورده است كه پيامبر روى به كوه احد كرد و گفت : سوگند به آن كه جان محمد در دست اوست ، من شادمان نمىشوم كه احد براى خاندان محمد تبديل به طلا شود تا آن را در راه خدا انفاق كنم ولى در روزى كه بميرم دو دينار از آن را بر جاى بگذارم مگر دو دينار كه براى پرداختن بدهى - اگر در كار باشد - آماده كرده باشم . 14 - ابن كثير خود در تفسيرش - 352 / 2 - از طريق عبد اللَّه بن مسعود آورده است كه پيامبر گفت : سوگند به آن كه خدائى جز او نيست هيچ بنده اى گنج ننهد كه دينارى به دينار ديگر يا درهمى به درهم ديگر ماليده شود مگر پوست خودش را پهن كنند و هر دينارى و هر درمى را بر تيزى آن بنهند . گزارش بالا را سفيان از عبد اللَّه بن عمر بن مرة و او از مسروق از ابن مسعود بازگو كرده است و ابن مردويه نيز از زبان ابو هريره . 15 - ابن كثير از ابو جعفر ابن جرير طبرى و او از طريق ثوبان آورده است كه پيامبر گفت : هر كس گنجينهء سيم و زرى از وى بماند روز رستاخيز همان براى وى به گونه ى مارى پر زهر نمودار مىشود كه بالاى دو چشم او دو نقطهء سياه است و وى را دنبال مىكند و او گويد : واى بر تو تو كيستى و او گويد : من همان گنجينه اى هستم كه پس از خود بر جاى نهادى ، و همچنان او را دنبال مىكند تا