تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
پيوندى نيست ؟ آرى سرور ما امير مؤمنان ( ع ) اينهمه ستايشهاى فراوان را دربارهء ابوذر روا داشت و در گفتار ديگر خويش به عثمان گفت : « از كيفر خدا بپرهيز ، تو نيك مردى از مسلمانان را تبعيد كردى و او در تبعيدگاهى كه فرستاده بودى نابود شد . » كه مىبينيم او را از نيك مردان مىشمارد و نابود ساختن او در آن تبعيدگاه را گناهى مىانگارد كه از پرهيزكاران سر نميزند . آنگاه آيا مىپندارى اين ستايشها را با وجود آن از او كرده كه به ژرفاى عقيدهء او راه نيافته و بگونه اى كه بايد آن را نشناخته و روحيات او را ندانسته ؟ - با آنكه او همچون جان ميان دو پهلويش بوده - يا على هم در پذيرش آئين كمونيسم با او همداستان بوده ؟ يا با وجود آگاهى كامل از نادرست بودن عقيده اش باز هم با دشمنان او آشكارا جنگيده ؟ با آنكه او - كه همان راستگو و درست كردار است - به عثمان گفت : « به خدا كه خواست من ، اندوهگين كردن تو و ناسازگارى با تو نبود و تنها ميخواستم حق او را گزارده باشم » و آنگاه چه حقى هست براى يك كمونيست كه آهنگ تباه ساختن اجتماع را دارد و حقوق مسلم توده را مىكاهد . حق تنها از آن مؤمنى است كه در نفس خود كامل بوده دعوت او به سوى حق و انديشهء او شايسته باشد . نشانهء ديگرى هم داريم كه - بگونه اى روشنتر از اين - مىرساند ابوذر بر حق بوده و عقيدهء كسانى كه با او ناسازگارى نمودند يكسره نادرست ؛ و آن نيز گفتار امام است در دنبالهء سخنى كه براى بدرود ابوذر بر زبان راند : « اى ابوذر هرگز به جز حق مونس تو نباشد و هرگز به جز باطل ترا اندوهگين نكند » و آنگاه كدام پيرو مسلك اشتراكيست كه بدينگونه باشد ؟ به خدا پناه مىبريم از ياوه گوئيها . به گفتار امام ( ع ) سخن فرزندش امام پاك دختر زادهء پيامبر ابو محمد حسن مجتبى را نيز بيفزا كه به ابوذر گفت : از دست اين گروه بر تو رفت آنچه را خود مىبينى پس با ياد از سپرى شدن و تهى گرديدن گيتى دست آن را از خويش بازدار و شكيبايى نما تا چون پيامبرت را ديدار كنى از تو خوشنود باشد بر گرديد به صفحهء كه مىبينى امام معصوم آنچه را از دست آن گروه به ابوذر رسيد ياد كرده و مسئولان آن را نكوهش مىكند و او را دستور مىدهد به شكيبائى تا در برابر آن