پدرت در « عير » و « نفير » « 1 » و از جمله كسانى بوديد كه مردم را بر رسول خدا شورانيدند . تو خود و پدرت از جمله كسانى بوديد كه رسول خدا آزاد كرد و چگونه خلافت ، زيبندهى بردهى آزادشدهئى تواند بود ؟
معاويه در پاسخ اين سخنان همين اندازه گفت : اگر اين شعر ابو طالب را كه ميگويد :
نادانى آنان را با حلم و گذشت پاسخ گفتم و عفو با قدرت ، نوعى از بزرگوارى است . .
سرمشق خود قرار نداده بودم ، محققا شما را بقتل مىرسانيدم .
( 1 ) نوبتى ديگر معاويه از صعصعة پرسيد : نيكان و فاسقان چه كسانند ؟
صعصعه گفت : ترك خدعه در بىپرده سخن گفتن است ، على و يارانش از پيشوايان نيكند و تو و يارانت از آن دستهى ديگريد . سؤال كرد : نظرت دربارهى مردم شام چيست ؟ گفت : در برابر مخلوق از همه فرمانبردارترند و در برابر خدا از همه نافرمانتر ؛ عاصيان فرمان خداى جبارند و طفيليان بساط قدرت اشرار ؛ بر ايشان باد مرگ و تباهى و از ايشان باد ننگ و سياهى . . معاويه گفت : به خدا اى پسر صوحان ! ديرى است كه پيمانهى زندگيت لبريز شده ، مگر كه حلم پسر ابو سفيان از تو دفاع مىكند !
هامش
بهر حال در اين روزهاى محدوديت و بىامكانى ، مجال مراجعه به كتبى كه احتمالا مبين معناى اين جمله توانند بود نيست و مراجعه به چند تن از فضلاى عربىدان نيز گره اين ابهام را نگشود ( م )
( 1 ) كاروان قريش كه به سرپرستى ابو سفيان رهسپار مكه بود و نزديك « بدر » مورد هجوم مسلمانان قرار گرفت و لشكرى كه پس از شنيدن اين خبر براى دفاع از كاروان قريش ، از مكه بدين سو روى آورد و سرانجام بدست مسلمانان مغلوب و منهزم گشت ( م )