حجر و يارانش گفتند : تحمل تيزى و برندگى تيغ از آنچه گفتى براى ما آسانتر است و حضور در پيشگاه خدا و پيامبر و وصى او از وارد شدن در آتش دوزخ ، نزد ما محبوبتر . .
( 1 ) قبرها كنده شد . . حجر و يارانش تمام شب را بعبادت گذرانيدند ، صبح روز بعد آنان را براى قتل آماده ساختند . حجر گفت : لختى مرا واگذاريد تا وضوئى بسازم و نمازى بگزارم چه ، هرگز وضوئى نساختم مگر آنكه نمازى با آن گزاردم . او را واگذاشتند تا نماز گزارد . پس از نماز گفت : به خدا هرگز نمازى بدين سبكى نگزاردهام و اگر نه اينكه شما در من گمان ترس مىبريد ، افزونتر از اين مىخواندم .
سپس گفت : بار الها ! شكايت امت خود را نزد تو مىآوريم ، اهل كوفه بر ضد ما شهادت دادند و اهل شام ما را مىكشند . هان به خدا سوگند اگر مرا در اين وادى كشتيد پس بدانيد كه من اول جنگجوى مسلمانى هستم كه در اين سرزمين بقتل مىرسد و اول مردى از مسلمانانم كه سگهاى اين وادى بر او پارس كردهاند « 1 » .
( 2 ) آنگاه « هدبة بن فياض قضاعى » با شمشير كشيده بسوى او رفت ؛ حجر به خود لرزيد ؛ گفتند : هان ! ميگفتى از مرگ نمىترسم ! اينك از رفيقت بيزارى جوى تا رهايت كنيم ! ! گفت : چرا نترسم كه قبر حفرشدهئى است و كفن برافراشتهئى و شمشير آختهئى . . ولى به خدا سوگند اگر از مرگ
هامش
( 1 ) كامل ابن اثير : ( ج 3 ص 192 ) . « ابن سعد » و « مصعب زبيرى » - بنا به نقل حاكم - بمناسبت شرح حال حجر گفتهاند : « حجر بدستور معاويه در چمنزار عذراء بقتل رسيد و او خود كسى بود كه اين نقطه را فتح كرده بود . . » مؤلف : و معناى اين جملهى خود وى كه : « من اول مردى از مسلمانانم كه سگهاى اين وادى بر او پارس كردهاند » نيز همين است يعنى در روز فتح اين سرزمين .