اين دوازده نفر . . دو نفر ديگر را هم كه يكى : عتبة بن اخنس از قبيلهى « سعد بن بكر » و ديگرى : سعد بن نمران از قبيلهى « همدان » بودند به ايشان ملحق ساختند و مجموع دستگيرشدگان 14 نفر شدند .
در اين هنگام سخنچينان و جاسوس صفتان - كه تعداد آنان در اين شهر نكبت زده كم نبود - به كار افتادند .
( 1 ) حجر ده روز در زندان كوفه ماند ، در اين مدت بقيهاى ياران نامبردهى او نيز به او ملحق شدند و آنگاه همگى را بسوى شام روانه كردند .
همه چيز در كوفه تأييد ميكرد كه اوضاع آبستن حوادثى است كه چگونگى تأثير آن بر حاكم و محكوم نامعلوم است . زياد كه ناامنى وضع را احساس كرده بود دستور داد كه زندانيان را شبانه از شهر خارج سازند و از حجاب ظلمت براى پوشانيدن اين ظلم فضاحتبار استفاده كنند .
در همان هنگام كه آنان را از شهر بيرون مىبردند « قبيصة بن ربيعه » [ يكى از ياران حجر ] كه خانهاش بر سر راه بود دختران خود را ديد كه از دريچهها بر او نگريسته و زار زار مىگريند . چند جمله با آنان سخن گفت و چنان كه در شرح حالش خواهيم گفت ايشان را موعظه كرد و به راه خود ادامه داد .
( 2 ) در يكى از آن شبان سياه ، دختر حجر كه انديشهى پدر ، رگ جان او را مىگسست ، ابياتى خطاب به ماه بدين مضمون سرود : « 1 » بلندى گير ! اى ماهتاب فروزان ! شايد حجر را بنگرى كه شبانه سفر مىكند
هامش
( 1 ) بعضى را عقيده بر اينست كه اشعار مزبور ، سرودهى هند انصارى دختر زيد است درباره حجر .