« المستدرك » در وصف او گفته : « او پارساى اصحاب محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بود » .
( 1 ) در عبادت چنان بود كه هرگاه بىوضو مىشد ، وضو مىساخت و هرگاه وضو مىساخت ، نماز مىگزارد . در هر روز و شبى هزار ركعت نماز ميخواند . پارسائى او نمايان و دعايش مستجاب بود « 1 » . از برگزيدهترين افراد مورد اعتماد بود . آخرت را بر دنيا ترجيح داد ، چندانكه حاضر شد كشته شود ولى از امام خود بيزارى نجست و اين مرتبتى است كه قدمها در آن ميلرزد و آرزوها بدان راه نمىيابد .
در سپاهى كه شام را گشود و هم در سپاهى كه قادسيه را فتح كرد ، در صف جنگجويان بود . در جنگ جمل نيز در كنار على شركت داشت .
در جنگ صفين فرمانده قبيلهى « كنده » و در جنگ نهروان فرمانده مسيره بود . او همان شير ژيانى است كه ضحاك بن قيس را در غرب « تدمر » شكست داد و همان كسى است كه ميگفت : « ما فرزندان جنگيم ، آن را بارور مىسازيم و از آن ميوه مىچينيم . او ما را آزموده و ما نيز او را آزمودهايم » .
و بالاخره نخستين كسى بود در اسلام كه بىدفاع كشته شد .
معاويه ، او و شش نفر از ياران او را در سال 51 هجرى در
هامش
( 1 ) در كتاب « الاصابة » ( ص 329 ج 1 ) مىنويسد : « وى درحالىكه اسير بود ، جنب شد به مأمور پاسدار گفت آبى ده تا تطهير كنم و در عوض فردا آبى به من مده .
گفت : ميترسم از عطش بميرى و معاويه مرا بكشد . ميگويد : حجر دعا كرد و از خدا آب خواست ، ناگهان ابرى پديد آمد و باران فرو باريد و او هر چه آب مىخواست برداشت . يارانش گفتند : دعا كن خدا ما را نجات بخشد . گفت :
بار الها آنچه خير ماست بما عطا كن » .