در امر دين سستگيرى را اجازه دهد يا با سستگيران مجامله روا دارد .
او با خود مىانديشيد كه از ياران بازماندهى امام حسن در اين جمع كسانى يافت مىشوند كه ممكن است تذكر در آنان تأثير بخشد و شايد اگر تقبيح كارهاى ناپسند نيز با آن توأم گردد ، سودبخش باشد . اين بود كه بخاطر حمايت از حق ، زبان به تقبيح مخالفان گشود و در راه دين و امام و نماز با زبان بمجاهدت برخاست همچنانكه پيش از آن در فتوحات اسلام با شمشير مجاهدت كرده بود .
پروندهى جرائم او در دستگاه بنى اميه محتوى دو عمل خلاف بود ، يكى اينكه ناسزا به على را به ناسزا دهنده بر ميگرداند ديگر آنكه از « نماز در وقت » دفاع مىكند . . همين و ديگر هيچ ! ( 1 ) زياد اطرافيان مطيع و سر به راه خود را كه سرسپردگى و خدمت را در دستگاه او با نعمت دنيا مبادله كرده بودند از قبيل : عمر بن سعد ( قاتل امام حسين عليه السّلام ) ؛ منذر بن زبير ؛ شمر بن ذى الجوشن عامرى ؛ اسماعيل اسحاق دو پسر طلحة بن عبد اللّه ؛ خالد بن عرفطه ؛ شبث بن ربعى ؛ حجار بن ابجر ؛ عمرو بن حجاج ؛ زجر بن قيس . . و ديگرانى از اين رديف كه مروت و جوانمردى را سه طلاقه كرده بودند ، گرد آورد و اينان هفتاد تن بودند و طبرى در تاريخش يكايك آنها را نام برده است ( ج 6 - ص 150 ، 151 ) و از ميان آنان ابو بردة پسر ابو موسى اشعرى را - كه به نظر او از همه ضعيفتر يا در نزد معاويه از همه مقربتر بود - انتخاب كرد و به دو گفت بنويس :
( 2 ) بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، اين گواهى ابو بردة بن ابى موسى اشعرى است نزد خداوند عالميان گواهى مىدهم كه حجر بن عدى از اطاعت سرباززده و از جماعت مسلمانان بيرون رفته و خليفه را لعنت كرده و مردم را به جنگ
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 450
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٤٥٠