تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
ابن عباس گفت : خداى تعالى مىفرمايد : ميخواهند نور خدا را به دهان خاموش كنند و خدا نمىپذيرد مگر كه نور خود را كامل گرداند گرچه كافران نپسندند . معاويه گفت : اى پسر عباس ! جانت را از انتقام من حفظ كن و زبانت را از من بگردان ! اگر ناچار چيزى خواهى گفت ، نهانى بگو و مگذار كسى بشنود ! » ( 1 ) « سپس به مقر خود بازگشت و بلا و مصيبت در همه جا بر سر شيعيان و پيروان على و خاندانش باريدن گرفت . در ميان شهرها از همه جا سخت‌تر كوفه بود زيرا گروه زيادى از شيعيان در آن شهر سكونت داشتند . زياد بن أبيه را كارگزار آنجا ساخت و عراقين - بصره و كوفه - را به او سپرد و او به تعقيب و جستجوى شيعيان مشغول شد و چون خود او از ميان شيعيان همين شهر برخاسته بود همه‌ى آنان را نيك مىشناخت از اينرو در هر گوشه‌اى و زير هر سنگ و سايبانى كه بودند بر ايشان دست يافت ؛ گروهى را بقتل رسانيد ؛ گروهى را آواره و بىخانمان ساخت ؛ رعب در دلها افكند ؛ عده‌اى را دست و پا بريد و بر شاخه‌هاى نخل آويخت ؛ گروهى را كور كرد . . . ( 2 ) « معاويه به قاضيان و استاندارانش در همه جا نوشت كه شهادت شيعيانى كه فضائل على را روايت مىكنند و از برترى او سخن مىگويند بايد قبول نشود ! و باز به كارگزارانش نوشت : ببينيد هر كس از شيعيان و دوستداران عثمان كه در نزد شما هست و فضائل او را نقل مىكند و سخن از برترى او مىگويد ، گرامىاش داريد و بر ديگران مزيتش دهيد و هر كس در اين باره حديثى روايت مىكند با نام و نشان آن راوى براى من بنويسيد و بفرستيد . . و براى همه‌ى آنان پاداشها و جايزه‌ها فرستاد و تيول‌ها براى