تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
شد » خطباء در هر آبادى و هر مكان ، بر سر منبرها زبان به لعن على و خاندانش گشودند و از آنها بيزارى جستند و بس ناروا گفتند و لعنت كردند . ( 1 ) « سپس معاويه بر جمعى از قريش عبور كرد ، چون او را ديدند همه بپاخاستند جز عبد اللّه بن عباس . معاويه گفت : اى پسر عباس ! هيچ چيز مانع از آن نشد كه تو نيز چون رفقايت برخيزى مگر كينه‌ى جنگ صفين . اى پسر عباس ! براستى كه پسر عمويم عثمان مظلوم كشته شد . ابن عباس گفت : عمر بن خطاب نيز مظلوم كشته شد ، پس حكومت را به بازماندگان او بده ، اين پسر اوست . معاويه گفت : عمر را كافرى كشت . ابن عباس گفت : پس عثمان را كه كشت ؟ گفت : مسلمانان . گفت : اين براى باطل ساختن حجت تو بهتر است ، اگر او را مسلمانان كشته و واگذاشته‌اند ناچار بجا بوده است . معاويه گفت : ما به همه‌ى آفاق نوشته‌ايم كه هيچ‌كس مناقب على و خاندانش را نگويد ، زبانت را نگاهدار ابن عباس ! ابن عباس گفت : پس ما را از خواندن قرآن نهى ميكنى ؟ گفت : نه . گفت : پس از تأويل قرآن بازمىدارى ؟ گفت : آرى . گفت : پس قرآن را بخوانيم و سؤال نكنيم كه مقصود خدا چه بوده است ؟ گفت : آرى ! گفت : آيا خواندن قرآن واجب‌تر است يا عمل كردن به آن ؟ گفت : عمل واجب‌تر است . ابن عباس گفت : تا وقتى مقصود خداوند را از آيات نفهميده‌ايم چگونه به آن عمل كنيم ؟ معاويه گفت : معناى قرآن را از كسى بپرس كه بروش تو و خاندانت آن را تفسير نكند . گفت : قرآن بر خاندان من نازل شده ، ميگوئى تفسير آن را از آل ابو سفيان و آل ابو معيط بپرسم ؟ ! معاويه گفت : قرآن را بخوانيد ولى از آنچه خداوند درباره‌ى شما نازل كرده ، يا رسول خدا در اين باره گفته چيزى روايت مكنيد ، چيزهاى ديگر روايت كنيد !
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 434 | السيد الخامنئي / الشيخ راضي آل ياسين