و بدبختى و فضاحتى كه در دورهى زندگى و پس از مرگ عايد او شد ! ! ( 1 ) صلح - صلحى كه معاويه چندان بر وقوع آن اصرار مىورزيد كه بخاطر آن به همهى وسائل متشبث شد - از نظر مردم بدين معنى بود كه سلاحها بشكند و زبان عيبجويان بسته شود و هر كسى بر طبق حدود و مشخصاتى كه قرارداد صلح معين خواهد كرد ، در پى كار خود باشد . مادهى سوم از قطعنامهى صلح صراحتا حكم مىكرد كه بايد در ناسزا و دشنام بسته شود پس معاويه اگر براستى طالب صلح است يا واقعا بمقتضاى آن سوگندها و ميثاقها قصد وفا به تعهدات مندرج در قرارداد را دارد ، ميبايد بدين حكم گردن نهد و زبان دشنام را ببندد .
ولى مردك صلح را فقط براى آن ميخواست كه سپاهيانش زمانى بياسايند و خود او از دردسر جنگيدن با پسر رسول خدا آسوده گردد - چنان كه قبلا گفتيم - ، او قصد نداشت مقررات اين صلح را مراعات كند يا خود را ملتزم به انجام تعهدات سازد . ورقهى صلح را امضا كرد ليكن اين امضا فقط نقشى بر صفحهء كاغذ بود ؛ سوگندها ياد كرد و پيمانها بست ولى اينها همه الفاظى بود كه بر زبان مىآورد و در وراى آن هيچ احساس تعهد و مسئوليتى وجود نداشت ؛ به كوفه آمد و بر منبر بالا رفت ، على و حسن را بزشتى ياد كرد و چون حسين بپاخاست تا به دو پاسخ گويد ، حسن او را بر جاى نشانيد و خود آنچه بايد بگويد به اسلوبى حكيمانه بيان كرد - و اين خطبه و سخنانى كه معاويه پيش از آن گفته بود در فصل 18 گذشت - .
( 2 ) پاسخى كه مردم به خطابهى امام حسن دادند معاويه را كه هنوز مست بادهى پيروزى موهوم بود ناخشنود و نگران ساخت ، احساس كرد كه ميبايد از نو ساز و برگ حملهى جديدى را براى پرورش دادن خلق و خوئى كه
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 426
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٤٢٦