خوشوقتتر ميبودم از اينكه هر آنچه خورشيد بر آن ميتابد از آن من باشد : به خدا اگر داماد رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم ميبودم و فرزندانى چون فرزندان على ميداشتم ، اين در نظر من محبوبتر بود از هر آنچه خورشيد بر آن ميتابد ، به خدا اگر رسول خدا دربارهى من همان سخنى را گفته بود كه در جنگ خيبر به على گفت - فردا پرچم را به كسى خواهم سپرد كه خدا و رسولش او را دوست مىدارند و او خدا و رسولش را دوست ميدارد ، هرگز نمىگريزد تا خدا بدست او پيروزى مىبخشد - براى من محبوبتر بود از هر آنچه خورشيد بر آن ميتابد . به خدا اگر رسول خدا به من همان سخنى را گفته بود كه در جنگ تبوك به على گفت - راضى نيستى كه من و تو چون هارون و موسى باشيم جز در اين جهت كه پس از من پيامبرى نيست ؟ - در نظر من باارزشتر بود از هر آنچه خورشيد بر آن ميتابد . به خدا سوگند ميخورم كه تا هستم هرگز به خانهى تو قدم ننهم . » « 1 »
مسعودى پاسخ معاويه به « سعد » را نيز نقل كرده ولى چندان قبيح و ناپسند كه ما قلم را برتر از تصريح به آن ميدانيم . به هرحال آن نيز دليل ديگرى است بر ميزان انحطاط اخلاق و روحيات وى . .
( 1 )
4 - وفا به شرط چهارم ( ماليات دارابجرد )
طبرى مىنويسد ( ج 6 ص 95 ) : « اهل بصره مانع از رسيدن خراج دارابجرد به حسن شدند و گفتند : اين بهرهى ماست » .
و ابن اثير مىنويسد ( ج 3 ص 612 ) : « جلوگيرى ايشان - يعنى اهل بصره - نيز بفرمان معاويه بود » ! !
هامش
( 1 ) مسعودى ( حاشيهى ابن اثير ) ج 6 ص 81 - 82 .