تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
( 1 ) پس از مغيره ، زياد را بر كوفه گماشت « و او مردم را بر در قصر خود گرد مىآورد و بر لعن على تحريك ميكرد و هر كس امتناع مىورزيد طعمه‌ى شمشير مىشد » « 1 » در بصره ، بسر بن ارطاة را به حكومت منصوب كرد « و او بر فراز منبر خطبه مىخواند و على را دشنام ميداد و مىگفت : سوگند مىدهم به خدا كه هر كس مرا در اين سخن راستگو ميداند ، سخنم را تصديق كند و هر كس دروغگويم مىپندارد ، تكذيب نمايد » طبرى در تاريخش مىنويسد : « ابو بكرة فرياد زد : ما تو را جز دروغگو نميدانيم ! « بسر » فرمان داد : خفه‌اش كنيد ! چند نفر وى را از دست مأموران نجات دادند ! ! » « 2 » در مدينه استاندار كه مروان بن حكم بود در هيچ روز جمعه‌ئى دشنام به على را بر فراز منبر ترك نميكرد . ابن حجر مكى مىنويسد : حسن اين را ميدانست لذا جز در هنگام اقامه‌ى نماز در مسجد حضور نمىيافت . مروان به اين رضايت نداد و كس بخانه‌ى حسن فرستاد تا آنجا به دو و پدرش ناسزاى فراوان گويد ! ! « 3 » ( 2 ) « پس از صلح معاويه حج كرد ، در يكى از روزها سعد بن ابى وقاص در طواف با او بود ، چون از طواف فارغ شد به طرف دار الندوة رفت و سعد را نيز در كنار خود بر سرير نشانيد و زبان بدشنام على گشود . ناگهان سعد برخاست و به راه افتاد و گفت : مرا در كنار خود مىنشانى و آنگاه على را دشنام ميدهى ؟ ! به خدا اگر يك خصلت از خصال على در من ميبود
هامش
( 1 ) مسعودى ( حاشيه‌ى ابن اثير ) ج 6 ص 99 . ( 2 ) طبرى ( ج 6 ص 96 ) و ابن اثير ( ج 3 ص 105 ) . ( 3 ) رجوع كنيد به « النصائح الكافيه » ص 73 چاپ اول .