تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
است برابر ميدارى ؟ ( 1 ) درحالىكه در پيرامون تو كسانى كه در همصحبتى رسول خدا مورد اطمينانند و در دين و قرابت با پيغمبر محل اعتمادند ، يافت مىشوند . تو اينان را بسوى شخص تجاوزگر خطاكار گمراهى فرا ميخوانى ، ميخواهى مردم را به شبهه درافكنى ، بازمانده‌ى خود را در دنيا خوشبخت سازى و خودت را در آخرت سيه‌روز و بدبخت گردانى ! محققا اين همان زيانكارى آشكارا است ، از خدا براى خود و شما طلب آمرزش مىكنم . » . راوى ميگويد : « معاويه نگاهى به ابن عباس افكند و گفت : چه ميگويد اى پسر عباس ؟ ! يقينا آنچه در دل توست سخت‌تر و تلخ‌تر است ! ابن عباس گفت : به خدا او فرزند رسول و يكى از اصحاب كساء و وابسته‌ى آن خاندان مطهر است ، از آنچه در فكر آنى صرفنظر كن ، همين مردم تو را بسنده‌اند ، تا خدا به آنچه فرمان اوست حكم كند و او بهترين حكم كنندگان است » . ( 2 ) بطورى كه ابن اثير و ديگر مورخان مىنويسند ، پس از آن معاويه رهسپار مكه شد و پيش از او حسين بن على و عبد اللّه بن زبير و عبد الرحمن بن ابى بكر و پسر عمر به مكه رفته بودند . چون آخرين روزهاى اقامت وى در مكه فرا رسيد اين عده را احضار كرد . . . و به آنان گفت : دوست داشتم قبلا بشما گفته باشم ، آن كس كه قبلا بيم ميدهد معذور است ، پيش از اين در ميان شما خطبه ميخواندم ناگهان يكى از شما بپامىخاست و در برابر مردم سخن مرا تكذيب ميكرد و من تحمل مىكردم و از سر اين كار در ميگذشتم . اينك مرا با مردم سخنى است ، سوگند ياد ميكنم هر يك از شما كلمه‌اى در رد آن گفتار بگويد پيش از آنكه كلمه‌اى در جواب بشنود