هرگز نخواهم توانست و رفت تا بر يزيد وارد گشت « 1 » و به او گفت : همانا سران اصحاب پيغمبر صلى اللّه عليه ( و آله ) و سلم و بزرگان و پيروان قريش ! « 2 » همه رفتهاند و فقط فرزندان ايشان ماندهاند و تو در ميان آنها از بافضيلتترين ! و نكورأىترين ! و به سنت و سياست داناترين ! ! كسانى ، نميدانم چرا امير المؤمنين براى تو بيعت نمىستاند ؟ يزيد گفت : به نظر تو اين كار شدنى است ؟ گفت : آرى . يزيد نزد پدرش رفت و از آنچه مغيره گفته بود وى را آگاه ساخت . معاويه ، مغيره را طلبيد و به دو گفت : هان ! يزيد چه ميگويد ؟ مغيره گفت : اى امير المؤمنين ! ديدى كه پس از عثمان چه خونها ريخته شد و چه تفرقهها پديد آمد و يزيد نيكو جانشينى است ! پس بيعت را براى او بگير ، اگر براى تو حادثهئى پيش آيد او پناه مردم و جانشين تو خواهد بود ، ديگر نه خونى ريخته مىشود ! ! و نه فتنهاى برپا ميگردد ! ! معاويه گفت : چه كسى مرا كمك خواهد داد ؟ گفت : كوفه بعهدهاى من و بصره بعهدهاى زياد ، پس از اين دو شهر نيز كسى با تو مخالفت نخواهد كرد . معاويه گفت : بر سر كارت بازگرد و با كسان مورد اعتماد در اين باره مذاكره كن و بينديش و مىانديشيم . .
( 1 ) مغيره او را وداع گفت و نزد دوستان خود بازگشت ، گفتند : هان ! چه شد ؟ گفت : مردك را پا در ركاب كارى ساختم كه براى امت محمد بسى
هامش
( 1 ) بيهقى در كتاب « المحاسن و المساوى » ( ج 1 ص 108 ) اين توطئهى مغيره را ذكر كرده و ليكن بموجب روايتى يا به استنباط شخص خود ، معتقد شده است كه وى از نخست اين موضوع را با خود معاويه در ميان گذاشت و معاويه چون از او اطمينان يافت گفت : بر سر كارت بازگرد و كار را براى پسر برادرت استوار كن . . و اين مطلب را با پيك تيزروى روى نيز مجددا به دو نوشت .
( 2 ) ببين مسألهى « پير مردى » در منطق مغيره داراى چه مايه اهميت است . .