تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
بزرگمردى كارهاى او چندان ناپسندش آمد كه از اندوه آنها جان سپرد ؛ بزرگ ديگرى درباره‌ى او گفت : به خدا شخص غدارى بود و بالاخره ، شخصيتى چنين قضاوت كرد كه : در معاويه چهار خصلت بود كه فقط يكى از آنها براى هلاكت و بدبختى او كفايت مىكرد . . « 1 » و از اين گونه ابراز مخالفت با او از مردان و زنان بسيارى سر زد كه اكنون در صدد شمارش آنان يا ايراد سخنانشان نيستيم . ( 1 ) گروه‌هائى را كه در مواد قرارداد از آنان به صورتى ياد شده - اعم از اينكه براى آنان تقاضاى امنيت جانى شده يا حق مالى خاصى تعيين گشته بود - در جبهه مخالف معاويه قرارداد و براى او دشمنانى از اين افراد آفريد و در نتيجه ناگهان معاويه در چشم انبوهى از مردم به صورت دشمن خونخوارى مجسم شد كه چون تعهدات خود در مورد جان و مال ايشان را زير پا نهاده ، نميتوان بر جان و مال خود از او ايمن بود . ( 2 ) معاويه پنداشته بود كه با شكستن عهد و پيمانها خواهد توانست به بيعت پسرش يزيد شكل رسمى ببخشد و سنتهاى مقرر و رائج اسلامى در امر بيعت و شايستگى خلافت را ، ناديده بگيرد . ليكن واقعيت خيلى زود او را به اشتباه خود واقف ساخت زيرا همين بيعت موجب آن شد كه عموم مسلمانان كه از لحظه‌ى نامزد كردن يزيد براى خلافت ،
هامش
( 1 ) آن كس كه او را لعنت كرد ، دوست خود او : « سمرة » بود و آن كس او را پليد و ناپاك خواند رفيق نزديكش « مغيره » بود و آن كس كه روبرو او را كوبيد « عايشه » بود و آن كس كه با او قطع رابطه كرد « مالك بن هبيره‌ى سكونى » بود و آن كس كه از اندوه جنايات او جان سپرد « ربيع بن زياد حارثى » بود و آن ديگرى « ابو اسحاق سبيعى » و آن آخرين « حسن بصرى » بود . در اين باره‌ها رجوع كنيد به شرح نهج البلاغه و « كامل » ابن اثير و مروج الذهب و غيره .