( 1 ) آنگاه در همين اظهارات به موضوع ديگرى برخورد مىكنيم و آن اينكه : طرفين هر دو بر اين مطلب اتفاق دارند كه مقام برتر و بالاتر از زمامدارى - يعنى مقامى كه در هيچ كار بايد از رأى دارندهى آن مقام تخطى نشود و بىخبر او كارى انجام نگيرد - متعلق به حسن بن على است . .
و دارا بودن همين مقام است كه به حسن اجازه مىدهد كه در پيش روى معاويه همچون كسى كه ديگرى را مأمور انجام كارى كرده است ، بگويد :
« او به وضع خود آشناتر و بر كارى كه به دو واگذار كردهايم شكرگزارتر است » « 1 » يعنى كار زمامدارى .
( 2 ) و چه تفاوت بسيارى است ميان اين مقام و آنچه ياوهسرايان گمان برده و در كتابها نوشتهاند يعنى بيعت امام حسن با معاويه يا تسليم خلافت به وى .
به نظر مىرسد كه اين ياوهها نخستين بار بوسيلهى نويسندهى مغرض و بدانديشى ، ساخته و پرداخته شده و سپس نويسندگان ديگر بىآنكه نظر خاصى داشته باشند مطلب او را در كتابهاى خود بازگو كردهاند و در تاريخ از اين گونه اشتباهات فراوان ميتوان يافت و همينهاست كه سيماى حقايق را دگرگون ساخته و زيبائيهاى آن را پوشيده داشته و زحمت محققان را دو چندان كرده است . و هر آنگاه كه كاوشگرى به دريافت صحيح موضوعى همت گمارد و مآخذ را مورد بررسى دقيق قرار دهد خواهد ديد كه اين تحريفها و ياوهها همگى به يك مأخذ و يك اصل بازميگردد و هرگاه بتحقيق خود ادامه داده و همان مأخذ را نيز بيشتر بشكافد ، خواهد ديد كه مطلب بطور كلى بىاصل و اساس است !
هامش
( 1 ) « المحاسن و المساوى » تأليف بيهقى ج 1 ص 64 .