مغلوب چربزبانى معاويه نمىشود . در پاسخ او بگويد : « به خدا دوست ندارم كه اين مقام را از راهى كه تو بدست آوردهئى ، بدست آورم » يعنى وى از لقبى كه به روى خونهاى بناحق ريخته و فتنههاى سياه و پيمانهاى دروغ روئيده است خود را برتر مىشمارد .
( 1 ) بنا بر اين مىبينيد كه « سعد » نيز از « تسليم امر » مفهومى جز تسليم سلطنت و حكومت استنباط نكرده و اين همان چيزى است كه هر آشنا به نظريهى قرآن در مورد « خلافت » و به زبان طرفين قرار داد در صلحنامه ، بايد استنباط نمايد .
كاوشگر بزرگ اسلامى سيد امير على هندى رحمه اللّه چون به موضوع اين صلح رسيده ، از آن با تعبير « كنارهگيرى از حكومت » ياد كرده است . « 1 »
در گفتگوئى كه خود آن حضرت با يكى از اصحابش در مقام تفسير صلح داشته ، چنين ميگويد : « من مؤمنان را خوار نكردم بلكه خوش نداشتم كه آنان را بخاطر سلطنت بكشتن دهم » . « 2 »
بدين ترتيب مشاهده مىكنيم كه اين جنگ از نظر هر دو طرف - هم حسن و هم معاويه - جنگ بخاطر قدرت و حكومت بوده است ، پس مصالحهى آن دو نيز كه شرائط آن بر طبق قرارداد مزبور مورد اتفاق طرفين قرار گرفته ميبايد مصالحه بر همين موضوع باشد . چه آنان امروز بر همان موضوعى قرارداد صلح مىبستند كه ديروز بر سر آن به نبرد برخاسته بودند و در نقطهى مورد نظر آنان چه در خلال اظهاراتشان و چه در هنگام صلح ، خبرى از دادوستد خلافت نيست .
هامش
( 1 ) « مختصر تاريخ العرب و التمدن الاسلامى » ص 61 .
( 2 ) « تاريخ ابن كثير » ج 8 ص 19 و « اعيان الشيعة » ج 4 ص 52 و « المستدرك » تأليف حاكم .