اطلاع يابد .
( 1 ) معاويه ، سياست بىخبر نگاهداشتن مردم از بزرگان اسلام را تا آخر دوران حكومتش ادامه داد . اين سياست ، ابزارى بود كه بوسيلهى آن توانست آن اجتماع عظيم را در جنگ صفين و سپس در لشكركشى بسوى « مسكن » فراهم آورد .
يكى از نشانههاى به كار بردن اين سياست را - كه نشانهى ضعف بكاربرندهى آن نيز هست - در سخنى كه معاويه خطاب به « عمرو عاص » بيان كرد ميتوان مشاهده نمود . در آن روز عمرو عاص در برابر امام حسن زبان بمفاخره گشوده و از آن حضرت پاسخى بليغ و دندانشكن - كه محركش معاويه نيز از آسيب آن در امان نماند - شنيده بود . معاويه در اين هنگام خطاب به عمرو گفت : به خدا قسم از اين گفتگو جز اهانت به من منظورى نداشتى مردم شام تا اين لحظه كه اين سخنان را از حسن شنيدند ، گمان نميكردند كه كسى بمرتبت و منزلت من باشد « 1 » .
هامش
( 1 ) « المحاسن و المساوى » تأليف بيهقى ج 1 ص 64 .
در قصص تاريخى نوادر فراوانى از بىاطلاعى مردم شام از بزرگان اسلام ميتوان يافت . از آن جمله اينكه مردى از يكى از بزرگان و عقلاى قوم در شام پرسيد : اين ابو تراب كه امام - يعنى معاويه - او را در منبر لعنت مىكند كيست ؟ وى جواب داد : فكر مىكنم يكى از راهزنان بيابانى باشد ! ! ! . روزى مردى از اهل شام از رفيقش كه ديده بود بر محمد ( ص ) صلوات مىفرستد پرسيد :
دربارهى اين محمد چه مىگوئى ؟ او خداى ما نيست ؟ .
وقتى « عبد الله بن على » در سال 132 ه شام را فتح كرد جمعى از ريش سفيدان و بزرگان و سركردگان شام را نزد « ابو العباس سفاح » فرستاد ، ايشان نزد ابو العباس قسم ياد كردند كه تا شما بخلافت نرسيده بوديد ما براى پيغمبر خويشاوند و خاندانى كه ميراث بر او باشد بجز بنى اميه نمىشناختيم ! ! ( در