تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
گفته و آنچنان كه از يك فرد معمولى نسبت به حاكمى انتظار نمىرود ، او را بباد تمسخر و استهزاء گرفته بود . معاويه حتى امروز نيز قبول نميكرد كه مردم شام شعورى بپايه‌ى شعور آن روز آن مرد داشته باشند . ( 1 ) از جمله سخنانى كه وى در صفين به معاويه گفت اين بود : « به خدا - اى معاويه - من بزيان خود براى تو مصلحت‌انديشى كردم و ملك و حكومت ترا بر دين خود ترجيح دادم و بخاطر هوسهاى تو ، راه هدايت را كه مىشناختم ترك گفتم و از صراط حق و حقيقت كه مىديدم ، كناره گرفتم . چگونه به رشد و هدايت راه خواهم يافت من كه با پسر عم رسول خدا صلى اللّه عليه ( و آله ) و سلم و اول گرونده‌ى به او و نخستين هجرت كننده‌ى با او ، مىجنگم ؟ اگر آنچه را كه ما اينك در اختيار تو گذارده‌ايم به او ارزانى ميداشتيم يقينا دلى مهربانتر و دستى بخشنده‌تر ميداشت . ليكن اكنون كار را به تو واگذار كرده‌ايم و ناگزير بايد آن را - چه به حق و چه بناحق - بپايان بريم . حال كه از ميوه و جويبار بهشت محروم مانده‌ايم از انجير و زيتون « غوطه » « 1 » دفاع خواهيم كرد ! » « 2 » يكى از تدابير سياسى معاويه اين بود كه مردم شام را از شناسائى بزرگان اسلام كه در خارج شام مىزيستند بازميداشت ، مبادا كه از اين شناسائى ، روزنى به مخالفت و انشعاب گشوده گردد . لذا بر ما پوشيده است كه چگونه اين مرد شامى توانسته بود پسر عم رسول خدا را شناخته و از سبقت او در اسلام و دل مهربان و دست بخشنده و اولويت او براى حكومت
هامش
( 1 ) محلى در شام با آب و درخت بسيار و يكى از چهار بهشت روى زمين ( م ) . ( 2 ) تاريخ مسعودى ( در حاشيه ابن اثير ) ج 5 ص 216 .