( 1 ) وقتى از طرفى فرمانده جبههى عراق و بدنبال او بيشتر سركردگان سپاه ، وجدان خود را با مال يا وعده معامله مىكنند و از طرف ديگر ناگهان سيل شايعات دروغ و تزلزلآور و مرددكننده و هولناك ، اردوگاه « مسكن » و « مدائن » را درهم مىريزد و بالاخره خود امام حسن بر اثر رواج همين شايعات در وضعى قرار ميگيرد كه امكان هيچگونه اقدام مثبتى براى او باقى نمىماند و حتى نمىتواند در برابر تودهى سپاهيانش ظاهر گردد بدون آنكه مورد هجوم ناگهانى دشمنان داخلى قرار گيرد . . . در چنين موقعيت آشفته و اوضاع نابسامانى آيا راه چارهئى جز تن دادن به صلح بنظرش مىرسد ؟
( 2 ) موقعيت عجيبى بود ، نيكيها و شرائط مساعد تحت الشعاع فساد و بدانديشى مردم قرار داشت . . . و بر رهبر چه ايرادى ميتوان گرفت وقتى شرائط نامساعد و وضع ، نابسامان است ؟ و از مردم چه گلهاى ميتوان داشت وقتى فتنه و فساد در ميان ايشان ترويج مىشود . . . البته انحراف برخى از طبيعتها و نو ظهور بودن اسلام را - كه هر يك جداگانه عاملى بودند براى پديد آمدن چنين وضعى در مردم دو دل يا كسانى كه و بال گردن اسلام شده بودند - نيز ميتوان ناديده گرفت .
حال در چنين موقعيتى كه حسن بن على بر اثر عواملى خارج اختيار خود او مانند خيانت سپاهيان يا فتنهانگيزيهاى ماهرانهى حريف ، در نخستين صفآرائى با شكست روبرو مىشود ، قاعده آنست كه از همان لحظه و همان روز در فكر صفآرائى ديگرى باشد و نبرد خود با معاويه را به ميدان جديدى بكشاند ، ميدانى كه دست خيانت سپاهيان بدان
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 341
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٣٤١