پيكار و رقابت اموى و هاشمى از آغاز تكوين اين دو رشته تا روزگارى دراز ، بر كسى پوشيده نيست .
( 1 ) خاصيت طبيعى عكس العمل نيز چنين ايجاب مىكرد كه امويان يعنى آن مردمى كه چه در دوران جاهليت و چه پس از ظهور اسلام ، همواره با تفاخرات فاميلى و قبيلهاى خو گرفته و اسلام را فقط در روز فتح مكه آن هم از روى ناچارى و لاعلاجى قبول كرده و هرگز اين دين را آنطور كه مورد نظر اسلام است نفهميده و درك نكردهاند ، همواره كينههاى ديرين و موروثى را حفظ كرده و خاطرهى تلخ و انتقامجوى شكست گذشتهشان را از ياد نبرند .
معاويه ، پس از فتح مكه و در عهد طلائى و مشعشع نبوت - بطورى كه خودش نقل مىكند - بندهى آزادشدهى پا برهنهئى بيش نبود ولى پس از آنكه بنى اميه براى تجديد آبرو و اعادهى حيثيت خود در تلاش شدند و سپس در هنگامى كه يك سياست جديد ، يكى از امويان را براى عضويت در شوراى تعيين خليفه كانديد كرد ، چه دليل و موجبى وجود داشت كه وى نيز در قيافهى پسر عموى خليفه و استاندار مقتدر شام ظاهر نشود و براى خود اعوان و طرفدارانى نسازد و سپاهيان و مشاوران و زير دستان را از خود خشنود نگرداند و كاخها و حاجبها و دربانها نگيرد و از ثروت بىحساب استان شام - كه جوابگوى آز و طمع هر وجدان فروش شكمپرستى مىتوانست بود - بهرهبردارى نكند ؟ ؟
( 2 ) اگر معاويه در عهد نبوت ، رعيتى فرومايه بود و نمىتوانست داد
هامش
مؤلف : سرور عرب در نهج البلاغه به همين موضوع اشاره مىكند آنجا كه مىگويد : « و ليس الصريح كاللصيق » .