را جز از راه شباهت هر چه بيشتر به پيغمبر ، بر كسى ارزانى ندارد و بخشيدن آن را به كسى كه فاصلهاش با پيغمبر باندازهى فاصلهء ميان دو دين است جائز نشمارد ؟ ! ( 1 ) تحقيقا نميدانيم كه اين لقبها پس از آنكه معاويه آنها را براى خود
هامش
طليعه و آغاز زندگى او از نظر ببار آوردن صدمه و خسارت براى اسلام و رسول اكرم ، بسى مؤثرتر و پرآزارتر بود . وى در آن هنگام يكى از كسانى بود كه در نقشهى قتل پيامبر اسلام در شب « مبيت » شركت داشت و كسى بود كه آيهى « ان شانئك هو الابتر » در بارهى او نازل شد . بعدها باز يكى از شركاى واقعهى شورش بر ضد عثمان بود و به فلسطين نرفت مگر آنگاه كه جراحت را هر چه عميقتر ساخته بود ( بطورى كه خود او وقتى خبر قتل عثمان را شنيد به اين موضوع اعتراف كرد ) و در آخر كار هم با اين بده بستان فضاحتبار به معاويه پيوست . در جنگ صفين با رسواترين وسيلهئى كه تاريخ به ياد دارد ، از مرگ حتمى خود را نجات داد و سپس نقشهى بر نيزه كردن قرآنها را طرح كرد ، نقشهئى كه مايهى فريب مسلمانان و گسيختن رشتهى دين گشت . در دم مرگ به پسرش گفت : « در كارهائى وارد شدهام كه نمىدانم در پيشگاه خدا چه حجتى خواهم داشت » سپس به اموال خود نظر افكند و انبوهى آن را ديد و گفت : « كاش اينها سرگين بود ، كاش سى سال پيش مرده بودم ، دنياى معاويه را آباد و دين خود را تباه كردم ، دنيا را برگزيدم و از آخرت گذشتم ، كور شدم و راه را گم كردم تا اجلم فرا رسيد » بازماندهى ثروت او سيصد هزار دينار طلا و دو ميليون درهم نقره بود غير از باغ و مزرعه ، رسول اكرم ( ص ) در بارهى او و معاويه مىفرمود : اين دو جز بر فريب با يكديگر همدست نمىشوند . اين حديث را طبرانى و ابن عساكر روايت كردهاند . احمد حنبل و ابو يعلى در مسندهاى خود از ابى برزه روايت كردهاند كه گفت : با پيغمبر ( ص ) بوديم ، آواز غنائى شنيد ، فرمود ببينيد اين چيست ، من بالا رفتم معاويه و عمرو عاص را ديدم كه به غنا مشغولند ، آمدم پيغمبر را خبر كردم فرمود : « پروردگارا اين دو را در فتنه بيفكن ! بار الها اين دو را در آتش درانداز ! » . از كتاب تطهير الجنان تأليف