تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
( 1 ) همچنين بطور قطع نميدانيم كه وى تا چه اندازه به محاسبه‌ى نفس خود در پيشگاه خدا درباره‌ى مسائلى كه ميبايد خود را محاسبه كند ، اهميت ميداد . ولى با در نظر گرفتن نحوه‌ى كارها و رتق و فتق‌هاى او ، به اين نتيجه مىرسيم كه وى هيچ‌گاه با نظر واقع بين به حساب خود رسيدگى نكرده و جاه طلبى و بلند بلندپروازيش به دو اجازه نمىداده است كه موقعيت متزلزل و شخصيت پوچ خود را هميشه به ياد داشته باشد و فراموش نكند كه با حذف اين لقب‌ها و عنوانها و در زير اين ظاهر پرطنطنه هيچ واقعيتى كه بيش از تنيده‌هاى عنكبوت قابل اعتنا باشد وجود ندارد . احساسات وحشى و سركش قبيله‌اى آنچنان دريچه‌هاى فكر را به روى او بسته بوده كه گواهى عمرو عاص بر خليفه بودن او و نامزد كردن مغيرة بن شعبة پسرش يزيد را براى رياست مسلمانان ، از نظر او مجوزى محسوب مىشده كه با آن ميتوان شرائط صريح اسلام را ناديده گرفت ، درحالىكه آن هر دو كار - بشهادت تاريخ - جز رشوه‌ئى در ازاى حكومت مصر و عراق و جز بهائى براى اين معامله‌ى پست و ننگين نبوده است . اين گونه روحيات و كارها از پسر ابو سفيان عجيب نيست ، زيرا او يا واقعا يك فرد اموى صحيح النسب بود و يا اگر هم خدشه‌ئى در نسبش وجود داشت در عمل مىكوشيد كه همچون يك فرد اموى صحيح النسب باشد « 1 » . و
هامش
( 1 ) رجوع شود به « ربيع الابرار » زمخشرى و « المثالب » ابن السائب و « الاغانى » ابو الفرج و « مثالب بنى اميه » تأليف ابن السمان و « بهجة المستفيد » تأليف جعفر بن محمد همدانى ، پس از مراجعه به كتابهاى مزبور خواننده مختار است كه معاويه را به هر يك از چهار پدرى كه در اين كتابها بنام و نشان براى او معرفى كرده‌اند ، انتساب دهد .