تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
يا براى پسرش يزيد - كه وى بهتر از هر كس ديگرى او را مىشناخت - فتح كرد ، تا چه اندازه وى را در امر دين مقيد و پايبند ساخته بودند .
هامش
ابن حجر نقل شده كه « عمرو بر فراز منبر رفت و به على ناسزا گفت سپس مغيرة نيز چنين كرد . به حسن گفتند : تو نيز بر منبر برو و گفته‌هاى اينها را پاسخ گوى ، وى امتناع كرد مگر به اين شرط كه آن دو تعهد كنند كه اگر راست گويد سخن او را تصديق كنند و اگر دروغ گويد تكذيب نمايند ، تعهد كردند و او بر فراز منبر بر آمد ، خدا را حمد و ثنا كرد و سپس گفت : شما را به خدا اى عمرو و اى مغيرة ! اين را دانسته‌ايد كه رسول خدا بر « جلودار » و « سوار » لعنت فرستاد و از آن دو يكى معاويه بود ؟ [ اشاره به اين جريان كه روزى ابو سفيان سوار بر مركب درحالىكه پسرانش معاويه و عتبه يكى جلودار بود و ديگرى از پى مىراند . براهى مىگذشتند رسول خدا نظرش بر آنان افتاد و فرمود اللهم العن القائد و السائق و الراكب ] گفتند : آرى دانسته‌ايم . سپس گفت شما را به خدا اى معاويه و اى مغيرة ! اين را نميدانيد كه رسول خدا ( ص ) « عمرو را به هر قافيه‌اى كه گفت لعنتى كرد ؟ گفتند : چرا ميدانيم ، سپس گفت شما را به خدا اى عمرو و اى معاويه اين را نميدانيد كه رسول خدا بر قوم و عشيرهء اين مرد - يعنى مغيره - لعنت فرستاد ؟ گفتند : چرا ميدانيم . آنگاه حسن گفت : پس خدا را بر اين نعمت سپاس مىگويم كه شما را از جمله كسانى قرار داد ، كه از على بيزارى مىجوئيد » . اين عمرو همانست كه « عمار ياسر » صحابى بزرگوار رضى اللّه عنه در جنگ صفين اين جملات را درباره‌ى او گفت : « آيا مايليد به كسى بنگريد كه با خدا و رسولش راه دشمنى و انكار پيمود و بر مسلمانان ظلم كرد و مشركان را ياورى نمود و چون ديد كه خدا دين خود را عزيز و رسول خود - صلى اللّه عليه و آله - را پيروز ميگرداند ، اسلام آورد و تازه از روى ترس نه از سر ميل و رغبت . . سپس رسول خدا وفات يافت و سوگند به خدا كه از آن پس جز به دشمنى مسلمانان و مدارا با تبهكاران شناخته نشده است ، پايدارى كنيد و با او بجنگيد زيرا او در پى خاموش كردن نور خدا و يار و ياور دشمنان خدا است » ( طبرى ، ابن ابى الحديد ، مسعودى و ديگران ) .