قيس بن سعد بن عبادة . . .
براى يك ماجراى تاريخى بزرگترين بليه و مصيبت همين است كه در آن اشتباه و درهم آميختگى حق و باطل و راست و دروغ تا اين اندازه باشد .
( 1 ) ديگر مآخذ و منابع تاريخى ، از سر اين ماجرا همچون قضاياى حاشيهاى تاريخ در گذشتهاند بىآنكه به رويدادهاى بزرگى كه در آن دوران كوتاه - يعنى دوران خلافت اسلامى حسن بن على و دوران جدا شدن حكومت روحى و معنوى از حكومتهاى مادى و دنيوى و دوران تبديل يافتن خلافت به سلطنت و بالاخره ، دوران جوشش اختلافات فرقهاى در اسلام - اتفاق افتاده كوچكترين توجه و در برابر آن كمترين حساسيتى داشته باشند .
مورخان اين داستان - چه تفصيلگويان و چه ايجازگرايان - به شرائط بحرانىئى كه ناگزير ميبايد فكر پذيرش صلح را نزد حسن موجه ساخته يا او را به صلح مجبور نموده باشد ، بيش از يك اشاره نكردهاند .
جمعى به اعتراف و سكوت گذرانيده و رأيى اظهار نكردهاند ، بعضى ديگر كار را تصويب كرده و حجتها و عذرها بهر آن آوردهاند ، گروهى هم كه راز عمل و « سيماى صلح » را نشناختهاند با انتقادهاى تند و زننده و لحن تلخ و زهرآگين ، پرده از روى تعصب جاهلانهى خود برداشتهاند .
در ميان تمامى نقلها و روايتهاى تاريخى كه مورخان - چه دوست و چه دشمن - دربارهى مشكلات و مضيقههاى امام حسن عليه السلام ذكر كردهاند ، حتى يك مورد وجود ندارد كه نسق و ترتيب سخن يا طرز اداى مطلب طورى باشد كه راه هر ايراد را گرفته و يا لااقل جوابى به اين پرسش مؤدبانه باشد كه :
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٢٩٣