تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
كه : در قريه‌اى بنام « جنوبية » بمحاذات « مسكن » در برابر معاويه فرود آمده‌اند ( 1 ) و معاويه كسى نزد عبيد اللّه بن عباس فرستاده و او را بر پيوستن به اردوى خود ترغيب كرده و وعده‌ى يك ميليون درهم پاداش به او داده كه نيمى از آن را بنقد و نيم ديگر را در هنگام ورود به كوفه خواهد پرداخت و عبيد اللّه شبانه با نزديكانش به اردوى معاويه روى آورده و مردم صبح كه برخاسته‌اند خود را بىفرمانده ديده‌اند و قيس بن سعد با آنان نماز گزارده و اداره‌ى امور را بدست گرفته است . با رسيدن اين نامه ، بينائى حسن به نامردمى و ناهمرهى مردم افزوده شد و نيت‌هاى پليد طرفداران حكميت ( خوارج ) كه آشكارا زبان به ناسزا و تكفير او گشوده و جان و مال او را مباح دانسته بودند نيز بر او آشكار گشت ؛ كس ديگرى كه امام از او دلى آرام و خاطرى آسوده داشته باشد جز خواص شيعيان او و پدرش باقى نمانده بود و اينان نيز بعدد چندان نبودند كه در برابر قواى شام مقاومت توانند كرد . در همين هنگام معاويه با نامه به دو پيشنهاد صلح و ترك مخاصمه كرد و نامه‌هاى ياران او را هم كه در آن وعده‌ى ريختن خون او يا تسليم نمودنش را ، بمعاويه داده بودند ، به دو فرستاد و در اين مصالحه ، شرائط بسيارى هم كه همه بسود امام حسن بود قائل شد و پيمانها به گردن گرفت كه اگر بدانها وفا مىشد مصلحتهاى بزرگ بر آن مترتب مىگشت . حسن بدين همه اطمينان خاطر نيافت و دانست كه او اين كارها را از روى فريب و حيله گردن مىنهد ، ليكن با اين حال جز اين چاره‌ئى نداشت كه خواسته‌ى او يعنى ترك جنگ و امضاى آتش‌بس را بپذيرد زيرا كه ياوران او همگى بدان صفت‌ها بودند كه بازگفتيم يعنى بصيرت اندك و تباهيگرى بسيار و پيمان‌شكنى آشكار و در گروهى از ايشان علاوه بر اينها كه گفتيم ، مباح دانستن خون او و عزم
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 291 | السيد الخامنئي / الشيخ راضي آل ياسين