ميل خود به حكميت تن در داد آنگاه پس از حكميت شما را به جنگ با اهل شام فرا خواند و باز چندان از قبول جنگ سرباززديد تا به جوار رحمت الهى نائل گشت ؛ سپس با من بيعت كرديد بدين شرط كه با هر كه رام من است رام باشيد و با هر كه دشمن من است دشمن . اينك خبر يافتهام كه اشراف شما نزد معاويه رفته و با او پيمان بستهاند . همين اندازه مرا از شما بس ، مرا از دين و جانم بيگانه مسازيد » و عبد اللّه بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب را كه مادرش هند دختر ابو سفيان بود ، نزد معاويه فرستاد به طلب صلح ، و بر او شرط كرد كه به كتاب خدا و سنت پيغمبر عمل كند و براى كسى پس از خود بيعت نستاند » .
( 1 )
5 ارشاد شيخ مفيد :
« . . و جمعى از رؤساى قبائل ، شنوائى و فرمانبرى خود را پنهانى به معاويه نوشتند و او را بر حركت به اين سو تشويق كردند و ضمانت نمودند كه هرگاه به لشكر وى نزديك شدند حسن را به او تسليم كرده يا ناگهان او را بقتل خواهند رسانيد . حسن از اين ماجرا خبر يافت و در همان هنگام هم نامهى قيس بن سعد به دو رسيد و حسن عليه السلام در هنگامى كه عبيد اللّه بن عباس را فرستاده بود تا با معاويه در آويخته و او را از عراق بازگرداند و وى را فرمانده سپاه ساخته بود يعنى در هنگام بيرون آمدن از كوفه ، اين قيس بن سعد را هم به همراهى او فرستاده و گفته بود كه اگر تو آسيب ديدى ، قيس بن سعد فرمانده است . بارى نامهى قيس بن سعد به دو رسيد بدين مضمون