هوسهاى نفسانى و غرضهاى حزبى و طمعهاى دنيوى اطرافيان ، به مدارا و سازش است .
( 1 ) تنها كسانى كه در آن صورت ممكن بود به وضع موجود تن در ندهند ، همين گروه اقليت پولادين شيعيان على بودند كه با اخلاص و پاكبازى خود در همراهى امام حسن و پدرش امام على - عليهما السلام - كه اولى يكباره از سر دنيا در گذشته و دومى دنيا را سه طلاقه كرده بود ، ثابت كرده بودند كه همواره در جبههى حقايق قرار دارند نه در وراى مطامع و هوسها . تازه همين گروه نيز اميد مىرفت كه بخاطر انتساب امام حسن به رسول اكرم - اين خاصيت غير قابل انتزاع كه مىتوانست شفيع مقبول الشفاعهئى در نزد آنان باشد - از فشار اعتراض و عصيان خود نسبت به وى بكاهند .
حال چگونه فكر مىكنيد ؟ آيا راستى معاويه مىتوانست در برابر « اين حسن » مقاومت كند يا بر او پيروز شود ؟ در چنين وضعى كداميك از اين دو رقيب ، شانس پيروزى و پيشرفت داشتند ؟ حسن يا معاويه ؟
در پرتو اين توضيح ، معناى گفتهى امام را درك مىكنيم : « اگر من در امر دنيا سختكوش و براى آن در فعاليت و تلاش ميبودم ، معاويه كسى نبود كه از من نيرومندتر و نستوهتر باشد و من نيز رأى و نظرى جز اينكه اكنون مىبينيد ، ميداشتم . . »
آرى ، اگر حسن در پى دنيا مىبود ، جز اين گمان و انتظارى نمىرفت .
( 2 ) ولى موضوع معلوم و مسلم آنست كه حسن بن على - بر او و پدرش درود و رحمت - بشرى از نوع ديگر بود . او از آنگونه انسانهائى بود كه فقط در فترتهاى معدودى از زمان ، در دسترس اين جهان قرار ميگيرند
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٢٥٨