( 1 ) و ما كه فهرستوار ، معنى خلافت را از نظر هر دو طرف تشريح مىكنيم ، در نظر نداريم كه در اين باره بيش از آنچه به موضوع ما مرتبط است ، مطلبى بيان نمائيم .
علاوه بر اين ، ضمنا و در پرتو شكل خاص بحث ، سعى مىكنيم كه ميان اين دو نظر مختلف ، تقريبى ايجاد كنيم كه اى بسا بتواند نهال اصلاح را سرسبز و بارور سازد . . اگر اين نهال را در اين سرزمين ، راهى به روئيدن و بارور شدن باشد ! آنچه منظور ماست ، خطر و مسئوليتى نزد دو گروه يا يكى از دو گروه ايجاد نخواهد كرد . . چه ، در آن جز خير نيست و از اصلاح ، همگان يكسان بهره مىبرند .
اكنون مىگوئيم : خلافت عبارت است از : نيابت عام پيغمبر - صلى اللّه عليه و آله - در امر رياست و رهبرى مسلمانان پس از وفات آن حضرت .
تعهد مردم در برابر اين مقام ، اطاعت مطلق است و تعهد اين مقام در برابر مردم ، عمل به كتاب خدا و سنت پيغمبر ( ص ) .
( 2 ) فريقى از مسلمانان عادت كردهاند كه براى تصدى اين مقام ، هر آن كسى را بپذيرند كه بتواند آن را براى خود ادعا و احراز كند :
- يا به زور همچون خلافت معاويه كه گفتهاند : « خلافت را با شمشير و با سياست و مكر بدست آورد » « 1 » و همچون خلافت ابن زبير و ابى العباس سفاح و عبد الرحمن ناصر و جمعى ديگر .
- يا به وليعهدى از خليفهى ديگرى كه او خود ، آن را به زور يا
هامش
( 1 ) « تاريخ الاسلام السياسى » ج 1 - ص 396 .