پىدرپى بسوى او سرازير گردد .
( 1 ) وقتى به « مسكن » - يعنى نقطهى ديدار دو لشكر متخاصم - رسيد ، اطلاع يافت كه آن تبليغات آتشين و پرهيجان كوفه اثر تازهاى بروز نداده و جز گروههاى پراكندهئى از جنگجويان اطراف يا داوطلبان مدائن كه به لشكر همان شهر پيوستهاند ، كس ديگرى به سپاه حسن ملحق نگشته است .
به او خبر رسيد كه عمليات كينهتوزانهئى كه برخى از رؤساى كوفه آن را رهبرى ميكردهاند ، علت اساسى خنثى شدن كوششهاى فراوان بزرگان شيعه شده و مانعى در سر راه بسيج عمومى - با آن افق وسيعى كه انتظار مىرفت بر آن شور و هيجان آغاز كار مترتب شود - قرار گرفته است .
طبيعى است كه اين اخبار ، عبيد اللّه را بخشم آورده و همهى وجود او را از غيظ و غضب بر مردم ، آكنده سازد .
على القاعده او بايد همچون فرماندهى كه اميد او به رسيدن قواى امدادى ضعيف شده و طلائىترين آرزوهايش كه بر اين اميد استوار بود نقش بر آب گشته ، از اين واقعيتى كه اوضاع و احوال براى او پيش آورده درس بگيرد و نيروهاى خود را مورد مطالعه قرار دهد و آنها را با نيروهاى دشمنى كه روبروى اوست و قدر مسلم از 60 هزار سرباز چشم بسته و گوش بفرمان - كه معروف به اطاعت بىقيد و شرط از امراء و سرداران خود مىباشند - كمتر نيست ، موازنه كند .
تفاوت عدد دو سپاه براى او چندان رعبآور نبود . او بيشتر به مزاياى معنوىئى كه سپاهيان دو جبهه از آن برخوردار بودند مىانديشيد .
او فرماندهى بود كه بيش از هر چيز به روحيهى سپاهش كه تنها ذخيرهء
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 186
مساهمون: السيد الخامنئي
ص١٨٦