كه به سپاه امام حسن پيوسته و ميدان جهاد مقدس را به انواع مكر و نفاق و پيمانشكنى و توطئهچينى آميختند . . و موجب شدند كه بازماندگان آثار نبوت - يعنى پاكمردان خاندان پيامبر و فرزندان او عليهم السلام - از صحنهى حكومت و قدرت خارج گشته و از حق خود دور بمانند .
شايد برخى از فرازهاى اين مطلب را بمناسبت در مواردى از اين كتاب بيان كنيم .
( 1 ) در پايان اين فصل شايسته است ايرادى را كه در ذهن بسيارى از بررسى كنندگان اين بخش از تاريخ امام حسن ، مىرسد مطرح سازيم .
مىپرسند : چرا امام حسن ميدان را براى اين عناصر بازگذارد و روشهائى را كه در تصفيهى سپاه معمول است - يعنى قطع عضو فاسد يا ضعيف ساختن و يا لااقل دور ساختن وى - به كار نبرد .
و اين موضوع در نظر برخى ، نقطهى اساسى اشكال است .
در پاسخ اين پرسش ميگوئيم :
( 2 ) 1 - اسلام در جهاد نيز مانند همهى شئون اجتماعى ديگر ، طبقات و تقسيمبندىهاى اجتماعى را ملغى ساخته است ، لذا بر اولياى امور لازم است كه داوطلب جهاد را مادامىكه مدعى اسلام و قادر بر حمل سلاح است ، طرد نكرده و ميان طبقات مختلف امتيازى قائل نشوند و چون انبوه مردمى كه با سپاه امام حسن در آميخته بودند ، همه مدعى اسلام و تواناى حمل سلاح بودند ، امام - نظر به متن حكم اسلامى - چارهئى بجز پذيرش آنان نداشت .
( 3 ) 2 - رسول اكرم و امير المؤمنين - عليها السلام - نيز در برخى
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 180
مساهمون: السيد الخامنئي
ص١٨٠