جدا كننده ميان حق و باطل ( 1 ) ضميرهاى غايب راجعند به داود عليه السّلام زيرا كه سابق ولا حق كلام در وصف اوست .
و در : ( شَدَدْنا ) دو قرائتست : تخفيف دال از شد وتشديد دال از تشديد كه دالست بر مبالغه .
ومراد از محكم گردانيدن ملك او تقويت اوست به نصرت يا كثرت لشكر با مهابت .
چنان كه مرويست كه نزد او كسى بر كسى گاوى دعوى كرد وگواهى نداشت خداى تعالى وحى فرستاد به داود عليه السّلام كه بكش مدعى عليه را و چون مدعى عليه از مضمون وحى خبردار گردانيد اقرار كرد كه من پدر او را كشتم و گاو او را گرفتم ازين جهت مهابت او در دلهاى مردم جا كرد وملك او استحكام يافت .
ومراد از حكمت شريعت است با زبور يا هر كلام مطابق واقع وخطاب عبارتست از كلام كه با او خطاب كنند به غير .
وفصل مصدريست بمعنى اسم فاعل يا بمعنى اسم مفعول واضافه ء او به خطاب اضافه ء صفت است به موصوف يعنى كلام جدا كننده ميان حق و باطل يا ميان مقصود و غير مقصود يا جدا كرده شده مقصود از غير مقصود .
و احتمال دارد كه فصل بمعنى مصدرى باشد وتجوز در نسبت باشد مثل
هامش
( 1 ) و به عبارت ديگر خداوند متعال مىفرمايد وملك شاهى او را ( داود ع ) نيرومند ساختيم ( جمع سركشان تابع او شده وزير دست گشتند ) و به او قوه ء درك حقايق وتميز حق از باطل عطا كرديم ( به طورى كه حقيقت هر شيئى را درك كرده در حكومت شرع وامور سلطنت بين حق و باطل فرق گذاشته از روى عدالت حكم مىكرد ) .