بعد از بيان ميراث طبقه ء اول از وارثان نسبى ( 1 ) شروع فرمود در بيان ميراث بعضى از وارثان سببى كه ميراث مىبرند با جميع وارثان وايشان زوج وزوجه اند و اين جهت تقديم يافتند بر باقى وارثان نسبى .
وازواج جمع زوج است وزوج را در لغت اطلاق كنند بر شوهر نسبت بزن و بر زن نسبت به شوهر و در عرف شوهر را زوج گويند وزن را زوجه .
ومراد اينجا زنست ليكن به شرط آن كه منكوحه به عقد دايم باشد نه متعه ( 2 )
هامش
( 1 ) يعنى اولاد و پدر و مادر كه در آيه ء رابعه مفصلا بيان گرديد .
( 2 ) اشتراط دوام در توارث زن محتاج بدليل است آيات قرآنى در موضوع ازدواج به همگى مطلق بوده چنانچه اعلام امت به اين معنى تصريح دارند به طورى كه در مقام استدلال به اشتراط دوام در توارث زن متمسك به اخبار شده اند واطلاقات آيات را با اخبار تقييد نموده اند .
ولى آن چه به نظر قاصر خطور مىكند عبارتست از اين كه آيات مطلقه ء قرآنى خصوص آياتى كه در موضوع ارث نازل شده به همگى منصرف مر عقد دائمى است به جهت اين كه عقد انقطاعى براى استماع و رفع ضرورت تشريع شده است وعلاوه در اوائل اسلام چندان معمول نبود وآياتى كه در باره ء نكاح نازل شده منصرف به نكاحى است كه غرض از تشريع آن تشكيل خانواده وتوالد وتناسل و تعمير منازل و تربيت اولاد مىباشد و آن همانا نكاح دائمى است چنانچه در جامعه ء بشرى خصوص در جامعه اسلامى در موضوع آن اهميت كامل به كار رفته هم از جهت عمل و از هم از جهت بيان فضيلت آن واخبارى كه دلالت به تقييد دارد هم اين معنى را تأييد مىكند .
وعلاوه تشريع توارث در ميان زوج وزوجه مناسب است با نكاحى كه غرض از تشريع آن تشكيل خانواده و بقاء نسل و تربيت اولاد است نه نكاحى كه عمده غرض از تشريع آن رفع ضرورت واستماع انقطاعى ( چند روزه ) است .
وان ابيت عن ذلك وقلت بكون الايات مطلقة غير منصرفة إلى الدوام فالاخبار صريحة بالاشتراط بالدوام فلا توارث بين الزوجين فى العقد الانقطاعى الا مع اشتراط التوارث فى متن العقد هذه ما ادى اليه نظرى القاصر فافهم وتدبر .