سؤال مىكند كه چيست فايده ء امر كردن زنبور عسل به امور مذكوره .
پس مىفرمايد كه فايده ء آن اينست كه بيرون مىآيد از شكمهاى ايشان شربت پر نفع كه عسل است . و از اين تقدير معلوم شد كه كلام متعلق است بقول او ( أَوْحى رَبُّكَ ) كه مخاطب در او پيغمبر است صلى الله عليه وآله وسلَّم وتعلق او به صيغه هاى امر كه مخاطب در ايشان نحل است بعيد است بحسب معنى .
پس در ضمير : ( بُطُونِها ) كه راجع است به نحل التفات نباشد از خطاب به غيبت چنان كه بعضى مفسران گمان برده اند بلكه بر ظاهر خود باشد .
و در قول او ( يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها ) اشارتست به آن كه زنبور عسل آن چه مىخورد از گلها و ميوه ها در شكم او مستحيل مىگردد به عسل بعد از آن قيئى مىكند او را جهت ذخيره ء زمستان چنان كه مختار بعض علماءست .
و بعضى گفته اند كه اجزاى لطيفه متفرقه در گلها و ميوه ها را مىچيند در دهان خود نگاه مىدارد و به منزل خود مىآيد و در خانه هاى خود مىگذارد جهت قوت زمستان و چون بسيارى از آن جمع مىشود عسل مىگردد و اين قول موافق نيست به نظم آيت مذكوره مگر بتأويل و آن حمل بطونست بر دهنها بطريق استعاره يا مجاز مرسل .
وقول او ( مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ ) اشارتست به آن كه گاهى سرخ است و گاهى سبز و گاهى زرد و گاهى سياه بحسب اختلاف آب وهوا و خصوصيات گلها و ميوه ها واقتضاى قدرت كامله وحكومت باهره حق سبحانه و تعالى .
وقول او ( فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ ) صفت بعد از صفت شرابست يعنى در آن شراب كه عسل است شفا است مردم را از دردها ومرضها وتنوين شفاء از براى
تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 544
مساهمون: أبي الفتح الجرجاني
ص٥٤٤